طبرى از عقبة بن بشیر اسدى نقل مى کند که روزى به حضور امام پنجم حضرت محمد باقر علیه السلام شرفیاب شدم آن حضرت در ضمن سخن به من فرمود: عقبه ! ما خاندان پیامبر در پیش شما بنى اسد خونى داریم . امام سپس چنین توضیح داد که : در روز عاشورا یکى از اطفال جدم حسین بن على علیهمالسلام را به دست وى دادند و همین طورى که طفل در بغل آن حضرت بود یک نفر از افراد قبیله شما (بنى اسد) با تیر گلوى او را درید و حسین علیه السلام با دست خود آن خون را گرفت و به هوا پاشید سپس عرضه داشت :((رَبِّ اِنَّکَ اِنْ ...؛)) پروردگارا! اگر در دنیا نصر و پیروزى آسمانى را از ما گرفتى در عوض ، بهتر از پیروزى را در آخرت نصیب ما بگردان و انتقام ما را از این مردم خونخوار بگیر)).

خوارزمى این جریان را مشروح تر و بدون ذکر سند چنین نقل مى کند: پس از کشته شدن یاران حسین بن على علیهما السلام که بجز زنان و اطفال و بجز امام سجاد کسى در میان خیمه هاى او باقى نماند استغاثه آن حضرت بلند شد:

((هَلْ مِنْ ذابٍّ یَذُبُّ عَنْ حَرَمِ رَسُولِاللّه ...؛)) آیا کسى هست که از حرم پیامبر خدا دفاع کند، آیا خداترسى هست درباره ما خاندان از خدا بترسد، آیا یارى کننده اى هست به امید خدا بر ما یارى دهد، آیا معین و کمکى هست به یارى ما بشتابد ...؟)).
خوارزمى گوید: با شنیدن صداى استغاثه امام علیه السلام صداى گریه و ناله زنان و اطفال از خیمه ها بلند شد، امام علیه السلام به سوى خیمه ها برگشت و فرمود: فرزندم على را بیاورید تا با وى نیز وداع بکنم و آن طفل صغیر در بغل پدرش بود که حرمله با تیر او را به شهادت رسانید. امام خون گلوى او را گرفت و به سوى آسمان پاشید و گفت :((اَللّهُمَّ ...)) در لهوف مى گوید: امام علیه السلام پس از آنکه خون گلوى فرزندش را به آسمان پاشید این جمله را نیز گفت :((هَونٌ عَلىَّ ما نَزل بِى اَنَّه بِعَیْنِاللّه ؛)) این مصیبت نیز بر من آسان است زیرا که خدا مى بیند)).

باید توجه داشت که به غیر از حضرت على اصغر علیه السلام چهار طفل غیر بالغ دیگر به همراه حسین بن على علیه السلام در کربلا به شهادت رسیده اند :

1 - قاسم بن حسن مجتبى علیه السلام

2 - عبداللّه بن حسن مجتبى علیه السلام

3 - محمد بن ابى سعید

4 - عمربن جناده

منبع:سخنان حسین بن على (ع ) از مدینه تا کربلا

مؤ لف : محمّد صادق نجمى