حکیمى ، شخصى زاهد و پارسایى را دید که تسبیحى در دست داشت و یک به یک ، حکما را نام مى برد و لعن مى کرد. حکیم از او پرسید:

 ((چرا اینان را لعن مى کنى و چه چیز باعث شده است که آنها مستحق لعن بدانى ؟))

زاهد پاسخ داد: ((آنها قایل به وحدت واجب الوجود هستند)).

حکیم خندید و گفت : ((من نیز قایل به وحدت واجب الوجود هستم )).

شخص به خشم آمد و گفت : ((اسمت چیست ؟))

حکیم جواب داد ((فلان )).
شخص گفت : الهم العن فلانا