مقاله ای از دکتر مهدی گلشنی با موضوع  «پاسخ خداباوران به شبهه های منکران خدا» در ادامه مطلب:

 


اکنون‌ برخی‌ از پرسش هایی‌ را که‌ معتقدان‌ به‌ خدا در دفع‌ شبهه‌های‌منکران‌ طرح‌ کرده‌اند، متذکّر می‌شویم‌:
1. اگر مادّه‌ یا انرژی‌ گرایش‌ به‌ خود تنظیمی‌ داشته‌ باشد، دو سؤال‌ باقی‌ می‌ماند:

الف‌. مادّه‌ و انرژی‌ چگونه‌ این‌ گرایش ها را پیدا کرده‌اند؟

ب‌. مادّه‌ و انرژی‌ چگونه‌ با این‌ گرایش ها به‌ وجود آمده‌اند؟

 2. اگرچه‌ واژه‌ «کوانتوم‌» و «کیهان‌ شناسی‌» را افرادی‌ که‌ در علوم ‌فیزیکی‌ کار می‌کنند به‌ کار می‌برند، امّا، ترکیب‌ آن ها به‌ پرسش هایی‌ منجر می‌شود که‌ علمی‌ نیستند؛

3. در همه‌ الگوهایی‌ که‌ می‌کوشند خلقت‌ خودبه‌خودجهان‌ رابه‌ کمک‌ پدیده‌های‌ کوانتومی‌ توضیح‌ دهند، چیز یا چیزهایی‌، زمینه‌ خلقت ‌مطرح‌ می‌شوند. مثلاً مدل‌ هارتل‌ ـ هاوکینگ‌ مشتمل‌ بر فضاهای ‌هیلبرت‌، اپراتورهای‌ کوانتومی‌ و... ما تقدّم‌ است‌.  به‌ قول‌ جان‌ بارو (J. Barrow؛ فیزیک دان‌ انگلیسی‌): «در هیچ‌ یک‌ از معناهایی‌ که‌ واژه‌ عدم ‌در آن ها به‌ کار می‌رود، کسی‌ واقعاً آفرینش‌ از عدم‌ را اثبات‌ نمی‌کند. وجود پیشین‌ قوانین‌ کوانتومی‌، میدان های‌ کوانتومی‌، زمان‌، فضا و احتمالاً منطق‌، مفروض‌ گرفته‌ می‌شود. در حال‌ حاضر، هیچ‌ راهی‌ وجود ندارد که‌ بتوان‌ از این‌ قوانین‌ چشم‌پوشی‌ کرد».

 جلّیات‌ کوانتومی‌، از عدم‌ مطلق‌ سرچشمه‌ نمی‌گیرند، بلکه‌ نیازمند میدان‌ کوانتومی‌ هستند تا رخ‌ دهند؛ امّا، میدان‌ کوانتومی‌ را نمی‌توان‌عدم‌ تلقّی‌ کرد، بلکه‌ هویّتی‌ با ساختار است‌ که‌ ما مبدأ آن‌ را نمیدانیم‌. پس‌ کوشش‌ برای‌ تبیین‌ ظهور جهان‌ با تلقی‌ یک‌ افت‌ و خیز کوانتومی‌، نه‌ تنها نیاز به‌ خالق‌ را نفی‌ نمی‌کند، بلکه‌ پیشینه‌ مسئله‌ را بررسی‌می‌کند. 

4. قوانین‌ طبیعت‌ به‌ منشأ نیاز دارند. به‌ قول‌ مارگنو (Margenau):«اکنون‌ این‌ سؤال‌ مطرح‌ می‌شود که‌ منشأ قوانین‌ طبیعت‌ چیست‌؟ و من ‌تنها جواب‌ قانع‌ کننده‌ای‌ که‌ می‌یابم‌ این‌ است‌ که‌ آن ها به‌ وسیله‌ خدا خلق ‌شده‌اند و خدا قادر و عالم‌ مطلق‌ است‌».  و نیز می‌گوید: «خدا هم ‌جهان‌ فیزیکی‌ و هم‌ قوانین‌ حاکم‌ بر آن‌ را خلق‌ کرد».

به‌ نظر دیویس‌: «آیا وجود جهان‌ را می‌توان‌ بی‌نیاز از خدا و تنها به‌ وسیله‌ علم‌ توضیح‌ داد؟ آیا می‌توان‌ جهان‌ را نظام‌ بسته‌ای‌ در نظر گرفت‌که‌ علّت‌ وجودی‌اش‌ در آن‌ نهفته‌ باشد؟ پاسخ‌ به‌ معنایی‌ بستگی‌ دارد که‌ با آن‌ توضیح‌ می‌دهیم‌. با فرض‌ قوانین‌ فیزیک‌، جهان‌ می‌تواند خود مدار باشد و از جمله‌، خود را خلق‌ کند. امّا قوانین‌ فیزیکی‌ از کجا می‌آیند؟» و نیز: «تا وقتی‌ که‌ منشأ قوانین‌ طبیعت‌ خداست‌، وجودی ‌شگفت‌تر از ماده‌ّ ــ که‌ آن‌ را نیز خدا آفریده‌ است‌ ــ نیست‌. امّا وقتی‌مبنای‌ خدایی‌ قوانین‌ را کنار می‌نهیم‌، وجود آن ها به‌ یک‌ راز عمیق‌ تبدیل‌ می‌شود».
جان‌ بارو، در سخنرانی های‌ سال‌ 1988 گیفوردِ خوداستدلال‌ کردکه‌ دانش‌ِ همه‌قوانین‌ طبیعت‌ برای‌ توضیح‌ کامل‌ جهان‌ فیزیکی‌ِمشاهده‌پذیر لازم‌ است‌، ولی‌ کافی‌ نیست‌. این‌ دانش‌ باید به‌ کمک‌چیزهای‌ دیگر کامل‌ شود و این‌ شبیه‌ به‌ حالت‌ قوانین‌ نیوتونی حرکت‌ و حرکت‌ سیّارات‌ است‌. قوانین‌ نیوتون‌، تعداد سیّارات‌ یا جهت‌ دَوَران‌ آن ها را تعیین‌ نمی‌کند. این‌ اطّلاعات‌ را باید به‌ قوانین‌ نیوتون‌ افزود تا توصیف‌ کامل‌ منظومه‌ شمسی‌ امکان‌پذیر شود. همچنین‌، چیزی‌ که‌ امروزه‌ به‌ نام‌ «نظریه‌ همه‌چیز» (Theory Of Everything) موسوم‌ است‌، نمی‌تواند همه‌ چیزها را توضیح‌ دهد.
گاهی‌ استدلال‌ می‌شود که‌ قوانین‌ فیزیک‌ با جهان‌ به‌ وجود آمده‌اند. در این‌ صورت‌، آن ها نمی‌توانند منشأ جهان‌ را توضیح‌ دهند. زیرا، تا وقتی‌ که‌ جهان‌ به‌ وجود نیامده‌ است‌، قوانینی‌ هم‌ وجود نخواهد داشت‌.
این‌ که‌ قوانین‌ بنیادی‌ جهان‌ برپایه‌ ریاضی‌ است‌ و اینکه‌ ریاضیات‌ در توضیح‌ جهان‌ فیزیکی‌ موفّق‌ است‌، توضیح‌ لازم‌ دارد. چرا ما باید انتظارداشته‌ باشیم‌ که‌ جهان‌ به‌ وسیله‌ ریاضیات‌ اداره‌ شود؟

در این‌ باره‌ پن‌رز (R. Penrose؛ ریاضی‌ ـ فیزیک دان‌ انگلیسی‌) می‌گوید: «دیده‌ایم‌ که‌ جهان‌ِ واقعی‌ِ فیزیکی‌، با بعضی‌ از طرح های‌ ریاضی‌ زیبا و روشنی‌ تطابق‌ دارد... من‌ به‌ سختی‌ باور می‌کنم‌... که‌ چنین‌ نظریه‌های‌ برتری‌، تن ها، از انتخاب‌ طبیعی‌ و تصادفی‌ اندیشه‌ها سرچشمه‌ گرفته‌ باشند... پس‌، باید دلیل‌ عمیقی‌ در توافق‌ ریاضیات‌ و فیزیک‌، یعنی‌، جهان‌ افلاطونی‌ و جهان‌ فیزیکی‌ وجود داشته‌ باشد».
6. در سالهای‌ اخیر، بعضی‌ از الهیون‌ مسیحی‌ و برخی‌ از متخصّصان‌علوم‌ تجربی‌ تأکید کرده‌اند که‌ برای‌ فرض‌ مخلوق بودن‌ جهان‌، حدوث‌زمانی ضروری‌ نیست‌؛ از این‌ رو، با پذیرش‌ و یا ردّ نظریه‌ مِهبانگ‌، در اصل‌ قضیه‌ وابستگی‌ جهان‌، تفاوتی‌ ایجاد نمی‌شود. به‌ دیگر سخن‌، حادث‌ زمانی‌ نبودن‌ جهان‌، وجود آن‌ را توضیح‌ نمی‌دهد. به‌ قول‌ ایان‌باربور: «به‌ نظر ما، مسیحیان‌ نیاز ندارند که‌ یکی‌ از این‌ دو نظریه (نظریه ‌مِهبانگ‌ و نظریه‌ حالت‌ ماندگار) را بر دیگری‌ ترجیح‌ دهند. زیرا تز خلقت‌، درباره‌ آغاز زمانی‌ نیست‌ بلکه‌، رابطه‌ اساسی‌ میان‌ جهان‌ و خدا است‌. تبیین‌ مذهبی‌ خلقت‌، با هر دو نظریه‌ سازگار است‌ و مناقشه‌ میان‌ آن ها را تنها با استفاده‌ از زمینه‌های‌ علمی‌ و دریافت‌ اطلاعات‌ بیشتری‌ از آن ها می‌توان‌ حل‌ کرد».
آرتور پیکاک‌ (Arthur Peacocke) نیز می‌گوید: «تأکید اصلی‌ در تز یهودی‌ مسیحی‌ِ خلقت‌... بر وابستگی‌ و امکان‌ تمام‌ هویّت ها و حوادث ‌ِغیر از خودِ خداست‌». و به‌ قول‌ دیویس‌: «این‌ که‌ ممکن‌ است‌ جهان ‌مبدأ زمانی‌ نداشته‌ باشد، وجود آن‌ را توضیح‌ نمی‌دهد و شرح‌ نمی‌دهد که‌ چرا جهان‌ شکل‌ کنونی‌ خود را دارد؛ توضیح‌ نمی‌دهد که‌ چرا در جهان‌، طبیعت‌، میدان ها... و اصول‌ فیزیکی‌ که‌ برقرار سازنده‌ شرایط‌حالت‌ پایدارند، وجود دارد».
کریش‌ آیشام‌ (C. Isham؛ اخترفیزیک دان‌ انگلیسی‌) در کنفرانسی‌ که‌ در سال‌ 1987، در واتیکان‌ برگزار شد استدلال‌ کرد که‌ حادثه‌ اولیه‌ جهان‌، وضعیت‌ جداگانه ای‌ ندارد. همه‌ زمان ها برای‌ خداوند یکسانند و عدم‌قطعیت‌ فرایندهای‌ کوانتومی‌، از فعالیت‌ مستمر خداوند حکایت‌ می‌کند یعنی‌ که‌ دائماً چیزی‌ را از عدم‌، خلق‌ می‌کند. آنچه‌ برای‌ خداپرست‌ مهم‌است‌، این‌ است‌ که‌ خداوند را عاملی‌ حاضر در حوادث‌ جهان در نظربگیرد.
 در کیهان‌ شناسی‌ معاصر، نظر غالب‌ این‌ است‌ که‌ جهان‌ِ طبیعت ‌مبدأ مشخّصی‌ در یک‌ مِهبانگ‌ داشته‌ است‌. اگر بپذیریم‌ که‌ در آن‌ حالت‌استثنایی‌، قوانین‌ فیزیک‌ اعتبارشان‌ را از دست‌ می‌دهند، وجود جهان‌ را نمی‌توانیم‌ برحسب‌ این‌ قوانین‌ توضیح‌ دهیم‌. بلکه‌ باید دلیل‌ آن‌ را خارج ‌از فیزیک‌ بجوییم‌.
 8. اگر مانند بعضی‌ از فیزیک دانان‌ بپذیریم‌ که‌ جهان‌ فیزیکی‌ در اثر افت ‌و خیزهای‌ کوانتومی‌ (Quantum Fluctuations)، یعنی‌، از خلا به‌ وجود آمده‌ است‌ و باور کنیم‌ که‌ در آنجا هیچ‌ قانون‌ فیزیکی‌ نقض‌ نشده‌ است‌، باز این‌ سؤال‌ پیش‌ می‌آید که‌ چرا می‌توان‌ نظریه‌ کوانتوم‌ را در بیان‌ کل‌ّجهان‌ به‌ کار برد؟ به‌ دیگر سخن‌:
 اوّلاً: اعتبار تعمیم‌ نظریه‌ای‌ که‌ در بیان‌ ذرّات‌ اتمی‌ و زیر اتمی‌ به‌کار رفته‌، است‌ به‌ کل‌ّ جهان‌ روشن‌ نیست‌.
ثانیاً: معنای‌ بعضی‌ از مفاهیم‌ موجود در این‌ نظریه‌ نیز واضح‌ نیست‌. به‌ علاوه‌، خلا در آنجا خلا مطلق‌ (فلسفی‌) نیست‌، بلکه‌ باید وجود بعضی‌ قوانین‌ و میدان ها را فرض‌ بگیریم‌.
 امّا حتی‌ اگر فرض‌ کنیم‌ که‌ در حالت‌ اولیه‌ هیچ‌ انرژی‌ و میدان‌ و... وجود ندارد،ایناحتمالات‌ در صورتی‌ معنا دارد که‌ در آن‌ حالت‌ ساختاری ‌قابل‌ اندازه‌گیری‌ وجود داشته‌ باشد.
حتّی‌ در میان‌ علمایی‌ که‌ عرفاً مذهبی‌ نیستند، بسیاری‌ را می‌یابیم ‌که‌ اذعان‌ دارند احساس‌ مبهمی‌ درباره‌ «چیزی‌» ورای‌ واقعیت‌ تجارب‌ روزمرّه‌ دارند.
 هر قدر هم‌ که‌ علم‌ پیش‌ برود، همواره‌، چیزی‌ بدون‌ توضیح ‌می‌ماند و همواره‌ برای‌ تعبیر الهی‌ جهان‌ِ طبیعت‌ جایی‌ هست‌. به‌ قول‌ترفیل (J. Trefil؛ فیزیک دان‌ آمریکایی‌): «هر قدر هم‌ که‌ ما در عمق ‌موضوعی‌ علمی‌ پیش‌ برویم‌، همواره‌ چیزی‌ را بدون‌ توضیح‌ وتعریف‌ می‌یابیم‌... فلاسفه‌ قرون‌ وسطا زمین‌ را مفروض‌ می‌گرفتند، و وجود آن‌ را به‌ خلقت‌ خدا نسبت‌ می‌دادند. در قرن‌ نوزدهم‌، متوجّه‌ شدند که‌ وجود منظومه‌ شمسی‌ به‌ طور طبیعی‌ از قانون‌ ثقل‌ و وجود کهکشان ها نتیجه‌می‌شود، و در قرن‌ حاضر، ما در یافته‌ایم‌ که‌ وجود کهکشان ها نتیجه ‌انفجار بزرگ‌ است‌. در هر مرحله‌، نکته‌ای‌ است‌ که‌ می‌توانند بگویند:دانش‌ عملی‌، ما را بیش‌ از این‌ یاری‌ نمی‌کند و ورای‌ آن‌ رامی‌توانیمخلقتی‌‌ ویژه‌ فرض‌ کنیم‌.
اکنون‌، به‌ نظر می‌رسد که‌ کشف‌ قوانینی‌ که‌ بر طبیعت‌ ذرّات‌ بنیادی ‌حاکم‌ هستند به‌ ما اجازه‌ می‌دهد که‌ این‌ مرز را به‌ خود حقیقت‌ جهان ‌برسانیم‌. تأثیر آن‌ چنان‌ است‌ که‌ توجّه‌ ما را از جهان‌ مادّی‌ به‌ قوانینی‌ که‌ بر رفتار آن‌ حاکم‌اند، معطوف‌ می‌دارد. می‌توان‌ شنید که‌ فیلسوفی‌ در قرن‌ بیستم‌، بگوید: خوب‌، ما می‌پذیریم‌ که‌ جهان‌ با قوانین‌ فیزیک‌ وجود دارد امّا چه‌ کسی‌ این‌ قوانین‌ را آفرید؟ و اگر چنان‌ که‌ بعضی‌ از فیزیک دانان ‌پیشنهاد کرده‌اند قوانین‌ فیزیک‌ که‌ ما کشف‌ کرده‌ایم‌، تنها قوانینی‌ هستند که‌ منطقاً با هم‌ سازگارند... فیلسوف‌ ما می‌تواند بپرسد که‌ چه‌ کسی ‌قوانین‌ منطق‌ را آفرید؟
 بنابراین‌، پیام‌ من‌ به‌ آن هایی‌ که‌ فکر می‌کنند وقتی‌ علم‌ جهان‌ اوّلیه‌ را می‌کاود، از حدود خودش‌ تجاوز می‌کند، این‌ است: «نگران‌ نباشید. هرقدر هم‌ که‌ مرزها را به‌ عقب‌ برانیم‌، همواره‌، برای‌ ایمان‌ مذهبی‌ و تعبیر مذهبی‌ جهان‌ فیزیکی‌ جایی‌ هست‌». و به‌ قول‌ پارکر (B. Parker؛ فیزیک دان‌ آمریکایی‌): «این‌ ترس‌ وجود ندارد که‌ دانشمندان‌ هرگز بتوانند نیاز به‌ خدا را حذف‌ کنند... هر قدر هم‌ که‌ ما این‌ قضیه‌ را پی‌گیری‌ کنیم‌، همواره‌، چیزی‌ می‌ماند که‌ توضیح‌ داده‌ نشده‌ است‌. خلقت‌، به‌ قوانین ‌طبیعت‌ بستگی‌ دارد و پیدایش‌ آن‌ بدون‌ قوانین‌ امکان‌پذیر نبوده‌ است‌. چه‌ کسی‌ این‌ قوانین‌ را خلق‌ کرده‌ است‌؟ تردیدی‌ نیست‌ که‌ همواره‌ به‌ یک‌خدا نیاز هست‌».

جمع بندی و نتیجه:

 بعد از تکوین‌ علم‌ جدید، و به‌ ویژه‌، با بروز آثار عملی‌ آن‌، اعتماد بر توانایی‌ آن‌ بیشتر و بیشتر شد، به‌ طوری‌ که‌ علم‌ و روش های‌ آن‌، معیار سنجش‌ اعتبار سایر اقسام‌ دانش‌ گردید. چون‌ دین‌ و فلسفه‌ و... از علم‌، اعتباری‌ کسب‌ نمی‌کردند، ناگزیر، تحت‌الشعاع‌ علم‌ قرار گرفتند. در نیمه ‌اول‌ قرن‌ بیستم‌، رونق‌ بعضی‌ فلسفه‌های‌ ضدّ متافیزیک‌، نظیر پوزیتیویسم‌ منطقی‌ نیز مزید بر علّت‌ شد و محیط های‌ علمی‌ بیش‌ از پیش‌ از افکار دینی‌ و متافیزیکی‌ خالی‌ شد به‌ طوری‌ که‌ حتّی‌ هم‌ اکنون‌در بسیاری‌ از محافل‌ علمی‌ سخن‌ از خدا یا دین‌ گفتن‌ برخلاف‌ مُد تلقّی‌می‌شود.

در چند دهه‌ اخیر، حدّت‌ نگرش‌ ضدّ دینی‌ و ضدّ خدایی‌ به‌ دلایل‌زیر، کم‌ شده‌ است‌، زیرا:

اولاً: توانایی‌ علم‌ در پاسخگویی‌ به‌ همه‌ پرسش های‌ ضروری‌ بشر، مورد تردید قرار گرفته‌است‌. دوم‌: جوامع‌ دینی‌ کوشیده‌اند که‌ با مجهز شدن‌ به‌ سلاح‌ علم‌ و هم سازی‌ دین‌ با علم‌، دست‌ کم‌ سازگاری‌ این‌ دو رانشان‌ دهند. با این‌ همه‌، هنوز در بسیاری‌ از محافل‌ علمی‌ بعضی‌فیزیک دانان‌ اصرار دارند که‌ در تعبیر نظریه‌های‌ فیزیکی‌ به‌ ویژه‌، نظریه‌های‌ کیهان‌شناختی‌ از تعابیری‌ که‌ به‌ نقش‌ خدا در خلقت‌ جهان‌ اشاره‌ می‌کنند، بپرهیزند و جهان‌ را خودزا و خودکفا تلقّی‌ کنند.
از جمله‌، نورث (J. D. North؛ فیزیک دان‌) اصرار دارد که‌ به‌ جای‌ واژه ‌خلقت‌، تعبیرهای‌ دیگری‌ مانند اوّلین‌ حادثه‌ یا رخداد خودبه‌ خود را بکار برد(88)؛ و فیزیک دان‌ کیهان‌ شناس‌ دیگر، گرونبام‌ (A. Grunbanm)، مسئله‌ «خلقت‌» را شبه‌ مسئله‌ می داند و از این‌ رو، سؤال‌ «آیا جهان‌ مبدأ زمانی‌ داشت‌؟» را پرسشی‌ صحیح‌ میداند و سؤال‌ «آیا جهان‌ خلقتی‌داشت‌؟» را شبه‌ِ سؤال‌ تلقّی‌ می‌کند. گرونبام‌ می‌گوید: «من‌ معتقدم‌ که ‌نقض‌ بقای‌ مادّه‌ انرژی‌ با اصطلاحی‌ مانند آفزایش‌ مادّه‌ توصیف‌ می‌شود نه‌ با واژه‌ خلقت‌».
از طرفی‌، فیزیک دان‌ دیگری‌ بر این‌ باور است‌ که‌ در یک‌ نشریه‌ فیزیک ‌نباید نام‌ «خدا» را آورد، زیرا واژه‌هایی‌ نظیر خدا، خوش ‌تعریف‌ نیستند و در نتیجه‌، جایی‌ در یک‌ مجلّه‌ فیزیک‌ ندارند.
 در برابر آنان‌، فیزیک دانان‌ متدیّن‌ در اثبات‌ مبدأ الهی‌ جهان‌، به‌ نظم‌ و زیبایی‌ِ مشهود در جهان‌ توجه‌ می‌کنند و آن‌ را حاکی‌ از وجود خداوند دانا و توانا می دانند و نیز بر محدودیت های‌ علم‌ در پاسخگویی‌ به ‌پرسش های‌ اساسی‌ِ بشر تأکید می‌کنند. پس‌، به‌ شیوه‌های‌ گوناگون‌، به ‌سطوح‌ بالاتری‌ از علم‌ تجربی‌ اشاره‌ می‌کنند که‌ توجیهی‌ عقلانی‌ از توفیق‌ علم‌ به‌ دست‌ می‌دهد.
نکته‌ جالب‌ در این‌ مناقشات‌ این‌ است‌ که‌ بسیاری‌ از منکران‌ مبدأ الهی‌جهان‌، بر الگوها و نظریه‌هایی‌ تأکید کرده‌اند که‌ بسیار بحث‌انگیز و مناقشه‌ پذیرند. برای‌ روشن‌ شدن‌ مطلب‌، به‌ ذکر دو نمونه‌ زیرمی‌پردازیم‌:

 در حالی‌ که‌ علم‌ از لحاظ‌ عملی‌ توفیق‌ زیادی‌ داشته‌ است‌ ــ آنچه ‌فن‌آوری‌ خیره‌ کننده‌ کنونی‌ گواه‌ روشن‌ آن‌ است‌ ــ در حل‌ّ برخی‌ از مسائل ‌بنیادی‌ نظری‌، موفّق‌ نبوده‌ است‌. مثلاً، در قرن‌ حاضر، دو نظریه‌ بزرگ ‌موفّق‌ در فیزیک‌ داشته‌ایم‌: نظریه‌ نسبیّت‌ و نظریه‌ کوانتوم‌. امّا، امروزه‌، هیچ‌ نظریه‌ای‌ نداریم‌ که‌ بتواند آن‌ دو نظریه‌ را با موفقیت‌ تلفیق‌ کند.

 از سوی‌ دیگر، بسیاری‌ از نظریه‌ها یا الگوهایی‌ که‌ در عصر ما ارائه‌شده‌اند و بر اساس‌ آن ها اظهار نظرهای‌ کیهان‌ شناختی‌ شده‌ است‌، مبتنی ‌بر وجود این‌ تلفیق‌ است‌. نمونه‌ بارز این‌ نظریه‌ها، کیهانشناسی‌ کوانتومی‌است‌ که‌ علی‌رغم‌ وجود ابهامات‌ یا مشکلات‌ اساسی‌ در آن‌، مبنای ‌بعضی‌ اظهار نظرهای‌ مهم‌ّ شده‌ است‌. کریش‌ آیشام‌، حق‌ّ مطلب‌ را خوب ‌ادا کرده‌ است‌: «وقتی‌ می‌کوشیم‌ که‌ نظریه‌ کوانتوم‌ را برای‌ کل‌ّ جهان‌ به‌ کاربریم‌، با مسائل‌ نظری‌ عمده‌ای‌ روبرو می‌شویم‌. این‌ مطلب‌ آن‌ قدرمشکل‌ است‌ که‌ بسیاری‌ از فیزیک دانان‌ نظریه‌پردازِ برجسته‌ فکر می‌کنند که‌ کل‌ّ موضوع‌ کیهان‌ شناسی‌ کوانتومی‌، اندیشه‌ای‌ کاملاً نادرست‌ است‌.

از این‌ ملاحظات‌، نتیجه‌ می‌شود که‌ نظریه‌های‌ مبتنی‌ بر منشأ کوانتومی‌ جهان‌، برپایه‌ حدس‌ و گمان‌ است‌ و وضعیت‌ علمی‌ آن ها، حتی‌مثل‌ شاخه‌های‌ نامتعارف ترِ فیزیک‌ِ ذرّات‌ بنیادی‌ِ معاصر نیست‌». (91)

 

2. کیهان‌ شناسی‌ معاصر مبتنی‌ بر بعضی‌ تعمیم های‌ مناقشه‌ پذیر است‌که‌ هر چند سال‌ یک‌ بار جای‌ خود را به‌ تعمیم های‌ جدیدتر می‌دهند. اطّلاعات‌ علمی‌ ما درباره‌ وضعیت‌ جهان‌ بزرگ‌، بسیار ناقص‌ است‌ چنان‌که‌ به‌ ما اجازه‌ نمی‌دهد بر مبنای‌ نظریه‌ها و الگوهای‌ موقّتی‌ فیزیک‌، چگونگی‌ مبدأ و منتهای‌ جهان‌ را تعیین‌ کنیم‌. به‌ قول‌ جان‌ با کال‌(J. Bahcal؛ اختر فیزیک دان‌ آمریکایی‌): «من‌ شخصاً، فکر می‌کنم‌ که‌ این‌ گستاخی‌ است‌ که‌ باور کنیم‌ انسان‌ بتواند ساختار کامل‌ زمانی‌ جهان‌، تحوّل‌ و توسعه‌ آن‌ و سرنوشت‌ نهایی‌ آن‌ را از 10 به توان منفی 19 ثانیه‌ اوّل‌ خلقت‌ تا10 به توان ده سال‌ بعد، براساس‌ سه‌ یا چهار حقیقت‌ (تجربی‌) که‌ خیلی‌ هم‌ به ‌طور دقیق‌ شناخته‌ شده‌ نیست‌ و میان‌ متخصّصان‌ مورد مناقشه‌ است‌، تعیین‌ کند. من‌ این‌ را گستاخی‌ می‌بینم‌».
 چیزی‌ که‌ فیزیک دانان‌ معاصر کمتر به‌ آن‌ توجّه‌ کرده‌اند این‌ که‌ یک‌نظریه‌ علمی‌ باید داده‌های‌ تجربی‌ را پیش‌بینی‌ کند ولی‌ آیا برای‌ تأیید آن‌کافی‌ است‌؟ به‌ دیگر سخن‌: توفیق‌ نظریه‌های‌ موجود در مرحله‌ عمل‌، شرط‌ کافی‌ برای‌ صحّت‌ آن ها نیست‌؛ از این‌ رو، نمی‌توان‌ بر مبنای‌ آن ها در هستی‌شناختی‌ و کیهان‌شناختی‌ اظهار نظر کرد و ما ورای‌ فیزیک‌ را منتفی‌ دانست‌.

بدیهی‌ است‌ کسانی‌ که‌ در پایان‌ قرن‌ بیستم‌ به‌ جهان شمول‌ دست‌ یابند، جهان‌ را از خالق‌ آن‌ بی‌نیاز فرض‌ کنند. این‌ نیوتون‌ متواضع‌ است‌ که‌اذعان‌ می‌کند: «من‌ نمی دانم‌ که‌ نسبت‌ به‌ جهان‌ چگونه‌ ظاهر می‌شوم‌، امّا از نظر خودم‌ کودکی‌ هستم‌ که‌ در ساحل‌ دریا بازی‌ می‌کنم‌ و گاهی‌ خود را به‌ دریا می‌اندازم‌ و سنگ‌ ریزه‌ای‌ هموارتر یا صدفی‌ زیباتر از حالت‌عادی‌ می‌یابم‌، و این‌ در حالی‌ است‌ که‌ اقیانوس‌ بزرگ‌ حقیقت‌ِ پنهان‌ در برابرم‌ گسترده‌ است‌».

این‌ انیشتین‌ متفکر است‌ که‌ می‌پذیرد: «ما به‌ مثابه‌ طفلی‌ خردسال ‌هستیم‌ که‌ وارد کتابخانه‌های‌ بزرگ‌ می‌شود که‌ همه‌ دیوارهای‌ آن‌ از زمین ‌تا سقف‌ با کتاب هایی‌ به‌ زبان های‌ گوناگون‌ پوشیده‌ شده‌ است‌. کودک‌می داند که‌ باید کسانی‌ آن‌ کتاب ها را نوشته‌ باشند، امّا نمی داند آن ها را چه‌ کسانی‌ و چگونه‌ نوشته‌اند. زبان های‌ متعدد کتاب ها را نیز نمی‌فهمد. کودک‌ طرحی مشخّص‌ در ترتیب‌ کتاب ها می‌بیند؛ نظمی‌ اسرارآمیز، که‌ او آن‌ رادرک‌ نمی‌کند ولی‌ می‌تواند با حّسی‌ مبهم‌، حدس‌ بزند. به‌ نظر من‌، وضعیت‌ این‌ کودک‌ همانند وضعیت‌ عقل‌ انسان‌ در برابر خداست‌... »

امروزه‌ در مجامع‌ فیزیک دانان‌، از خدا و دین‌ صحبت‌ کردن‌ باب‌ِ روز نیست‌ و متأسفانه‌، چنان‌ که‌ انیشتین‌ بحق‌ّ تذکر داده‌ است‌ دانشمندان‌امروزی‌، به‌ طرز باور نکردنی‌، به‌ شیوه‌های‌ مدرن‌ اهمیت‌ می‌دهند: و من‌درک‌ نمی‌کنم‌ که‌ چگونه‌ در دوره‌هایی‌، به‌ ویژه‌، دوره‌های‌ ناپایداری‌ و بی‌اطمینانی‌، مُدهای‌ روز به‌ میزان‌ نفوذ آن‌ در لباس‌ خانم ها، به‌ نظریه‌های‌علمی‌ نیز راه‌ می‌یابند».
آری‌ به‌ قول‌ حکیم‌ فرزانه‌، میرابوالقاسم‌ فندرسکی‌:
هر کسی‌ چیزی‌ همی‌گوید به‌ تیره‌ رأی‌ خویش

‌تا گمان‌ آید که‌ او قسطای‌ بن‌ لوقاستی‌

کاش‌ دانایان‌ پیشین‌ می‌ بگفتندی‌ تمام

‌برخلاف‌ ناتمامان‌ از میان‌ برخاستی‌

 باید تحوّلات‌ فیزیک‌ در قرن‌ بیستم‌، و بحرانی‌ که‌ در حال‌ حاضر درغالب‌ مسائل‌ بنیادی‌ با آن‌ روبروست‌، به‌ فیزیک دانان‌ آموخته‌ باشد که‌ در اظهار نظرها، محدودیت های‌ این‌ علم‌ را در نظر بگیرند و به‌ مفاد «و مااوتیتم‌ من‌العلم‌ الا قلیلاً» (اسراء / 85) ایمان‌ آورند.

 آندره‌ مرسیه (Andre Mercier؛ استاد دانشگاه‌ برن‌ سوئیس‌) حق‌ّمطلب‌ را خوب‌ ادا کرده‌ است‌: «یکی‌ از آموزش های‌ بزرگ‌ فیزیک‌ قرن ‌بیستم‌، در مقایسه‌ با غرور علم‌ قرن‌ نوزدهم‌، این‌ است‌ که‌ به‌محدودیت های‌ علم‌ اذعان‌ کرده‌ است‌...

اگر فیزیک‌ برای‌ علوم‌ نقش‌ الگو دارد، به‌ دلایل‌ تاریخی‌ است‌. امّا بیشتر به‌ این‌ دلیل‌ است‌ که‌ فیزیک‌ دقیق ترین‌ علوم‌ است‌، چه‌ از لحاظ ‌استفاده‌ از ریاضیات‌ پیشرفته‌ وچه‌ به‌ کارگیری‌ دقیق ترین‌ فنون‌ تجربی‌. بااین‌ همه‌، نباید آن‌ را با ابتدا و انتهای‌ دانش‌ و حکمت‌ اشتباه‌ گرفت‌».
 در دو قرن‌ اخیر، فلسفه‌ای‌ که‌ در توضیح‌ جهان‌، به‌ علم‌ِ تجربی‌ قدرت‌مطلق‌ می‌داد ــ علم‌گرایی‌ (Scientism) ــ در جهان‌ اسلام‌ نفوذ کرد و بر سراسر محیط های‌ علمی‌ آن‌ حاکم‌ شد.

 بعضی‌ از اندیشمندان‌ مسلمان‌، از علوم‌ تجربی‌ مطلق‌ ستایش‌ کرده‌اند و حتّی‌،تبیین‌  مسائل‌ کلامی‌ را در علوم‌ جستجو کرده‌اند. این‌ دیدگاه ‌برخلاف‌ جهان‌بینی‌ اسلامی‌ است‌ زیرا سرشت‌ گذرای‌ علم‌ را به‌ حوزه‌ کلام‌ نیز سرایت‌ می‌دهد.
 در جهان‌بینی‌ اسلامی‌، جهان‌ واقعیتی‌ مستقل‌ّ نیست‌ بلکه‌، وجود آن‌در هر لحظه‌ به‌ خداوند متعال‌ متکّی‌ است‌. زیبایی‌ و انسجام‌ جهان‌ِمخلوق نشان های‌ از دانش‌ و توانایی‌ بی‌نهایت‌ اوست‌. در این‌ بینش‌، آیات‌قرآنی‌ و پدیده‌های‌ طبیعت‌ هر دو نشانه‌های‌ خداوند در جهان‌ است‌.
در حالی‌ که‌ علم‌ تجربی‌ می‌تواند برخی‌ از ویژگی های‌ جهان‌ فیزیکی‌ را برملا سازد، نباید آن‌ را با دانش‌ِ مطلق‌ یکی‌ دانست‌. باید آن‌ را درچارچوبی‌ وسیعتر که‌ سطوح‌ بالاتر دانش‌ را نیز به‌ رسمیت‌ بشناسد، قرارداد، و به‌ نقش‌ اساسی‌ آن‌، که‌ تقّرب‌ ما به‌ خداوند است‌، تحقّق‌ بخشید.


منبع:«کتاب فیزیک دانان غربی و مسئله خداباوری»نوشته:دکتر مهدی گلشنی