در این قسمت ، آیاتى از قرآن کریم که در رابطه با اهل بیت - علیهم السلام - نازل شده است . بررسى مى شود؛ اعم از آیاتى که درباره على بن ابیطالب - علیه السلام - و یا مطلق اهل بیت مى باشد. آن آیات ، بسیارند ولى ما فقط به برخى از آنها - که بسیار مشهور و مورد تصدیق شیعه و اهل سنت است - مى پردازیم:



آیه تطهیر 
1 - (( انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا )) .
یعنى : (اراده خداوند به طور مدام آن است که پلیدى ، شرک و کفر و غیره را از شما اهل بیت ببرد. و شما را به طور کامل ، پاک و مطهر گرداند).
واژه (یرید) فعلیت و استمرار اراده را مى فهماند؛ یعنى : این اراده ، فعلیت یافته و واقع شده و ادامه دارد.
روزى رسول خدا - صلى الله علیه و آله - در منزل همسرش ام سلمه بود. فاطمه زهرا - علیهاالسلام - طعامى براى آن حضرت آورد. حضرت فرمود فاطمه جان ! برو و شوهرت على و فرزندانت حسن و حسین را نیز نزد من بیاور. حضرت فاطمه رفت و بعد از ساعتى هر چهار نفر به محضر آن حضرت آمدند و از آن طعام میل فرمودند.
ام سلمه مى گوید: من در گوشه اطاق ، مشغول نماز بودم . رسول خدا بر روى رختخواب نشست و زیرش عبایى بافت خیبر قرار داشت . در آن هنگام آیه تطهیر نازل گردید: (انما یرید الله ...) حضرت فورا عبا را بر سر خود و آن چهار نفر کشید و دست خویش را از زیر عبا بالا کرد و گفت : (( اللهم هؤ لاء اهل بیتى و خاصتى فاذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهیرا )) .
رسول خدا (ص ) با این فعل خود اظهار کرد که آیه ، فقط شامل آن پنج نفر است . ام سلمه مى گوید: من نیز سرم را داخل عبا کرده و گفتم : یا رسول الله ! من هم با شما هستم ؟ حضرت فرمود: (( انک على خیر، انک على خیر )) ؛ یعنى : تو بر خیر هستى ، تو بر خیر هستى (یعنى از اینها نیستى ).
و در نقل دیگرى ، حضرت عبا را از دست او کشید و فرمود: (تو بر خیر هستى ، (و از اینها نیستى )).
سیوطى در الدر المنثور، ذیل همین آیه شریفه ، از ابن عباس نقل کرده است که مى گوید: نه ماه بود که مى دیدم رسول خدا - صلى الله علیه و آله -هر روز، هنگام هر نماز به در خانه على بن بیطالب مى آمد و مى فرمود: (( السلام علیکم و رحمة الله و برکاته اهل البیت . (( انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا )) .
پس بدین ترتیب ، آن حضرت ، این آیه شریفه را حدود 1350 مرتبه در کنار درب خانه على ، فاطمه و حسنین - علیهم السلام - خوانده است : 1350 : 9 150* : 5 * 30 (یعنى این آیه شریفه ، فقط درباره اهل بیت مى باشد).
در نزول این آیه شریفه درباره پنج تن - علیهم السلام - شکى نیست . براى نمونه رجوع شود به مسند احمد، جلد 6، صفحه 293 و 323. و اسباب النزول ، تاءلیف واحدى ، ذیل همین آیه شریفه صوعق ، تاءلیف ابن حجر، ذیل آیات نازله در شاءن اهل بیت . و تفسیر الدر المنثور و تفسیر ابن کثیر، ذیل آیه شریفه ، و دیگر کتابهاى اهل سنت .
مرحوم شرف الدین در (الکلمة الغراء فى تفصیل الزهراء) بعد از نقل آیه شریفه ، فرموده است : شکى نیست که مراد از اهل بیت در این آیه (پنج تن آل عباست ...) جلال الدین سیوطى در تفسیر الدر المنثور، بیست روایت از طرق مختلف در این باره نقل کرده .
ابن جریر طبرى در تفسیر خود، پانزده روایت با سندهاى مختلف نقل کرده ... همه اهل قبله از اهل مذاهب ، اتفاق دارند که چون وحى (تطهیر) بر آن ، حضرت نازل گردید، حسنین و پدر و مادر آنها خودش را زیر عبا نمود، تا از دیگران جدا شوند. و دیگران در آن طمع نکنند. و آنگاه آیه تطهیر را خواند و به آن هم اکتفا نکرد، بلکه دستش را از زیر عبا خارج نمود و به آسمان بالا برد و گفت : (( اللهم هؤ لاء اهل بیتى ، فاذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهیرا )) . در حالى که ام سلمه مى شنید، گفت : یا رسول الله ! من نیز با شما هستم و عبا را بالا برد تا در زیر آن بنشیند.حضرت عبا را از دست او کشید و فرمود: (انک على خیر) درباره همه اینها، روایات صحیح و متواتر از طریق اهل بیت - علیهم السلام - نیز وارد است .
در تفسیر المیزان ،بعد از اشاره به روایات اهل سنت ، فرموده است : شیعه آن را از على بن ابیطالب ، امام سجاد، امام باقر، امام صادق - علیهم السلام - و از ام سلمه ، ابوذر، ابى لیلى ، ابوالاسود، عمروبن میمون و سعد بن ابى وقاص ، نقل کرده است .
ناگفته نماند که : (آیه تطهیر) در ذیل آیه 33 از سوره احزاب واقع شده است که آیات ماقبل و مابعد آن ، درباره زنان حضرت رسول - صلى الله علیه و آله - مى باشد.از این روى ، بعضى از دشمنان اهل بیت ، مانند (عکرمه ) در بازار مدینه فریاد مى کشید که : هر کس ‍ بخواهد با او مباهله مى کنم ، که (آیه تطهیر) درباره زنان آن حضرت است .
ولى قطع نظر از روایات متواتر، خود (آیه تطهیر) مى گوید که درباره زنان آن حضرت نیست ؛ زیرا خطاباتى که در آیات قبل و بعد آن آمده همه آنها با جمع مؤ نث آمده است ؛ مثلا در آیات قبل مى خوانیم : (کنتن )، (تعالین )، (امتعکن )، (اسرحکن ) ، (منکن )، (اتقیتن ).
و در آیات بعد آمده است : (واذکرن )، (فى بیوتکن )، آن وقت در وسط اینها، خطاب ، مبدل به جمع مذکر شده و فرموده است : (لیذهب عنکم ... یطهرکم ) این کاملا مى رساند که منظور از خطاب : (عنکم ... یطهرکم ) جمعى است که در میان آنها اصلا زن وجود ندارد و یا در اقلیت است .
وانگهى ، همه مفسران و محدثان آیه تطهیر را مستقل مطرح کرده و مربوط به ماقبل و مابعد، ندانسته اند. رسول خدا - صلى الله علیه و آله - نیز مستقل خوانده است .
آیه مودت 
در سوره مبارکه (شورى ) چنین آمده است . توجه فرمایید: (( قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فى القربى و من یقترف حسنة نزدله فیها حسنا ان الله غفور شکور )) .
یعنى : (بگو (اى رسول خدا!) بر رسالت خویش از شما مزدى نمى خواهم ، مگر دوستى قرابتم را هر کس که حسنه اى به دست آورد، خوبى را در آن حسنه براى او افزون مى کنم ، خداوند آمرزنده و پاداش دهنده است ).
ابن حجر در صواعق ، از ابن عباس نقل کرده است که : چون این آیه نازل شد، گفتند: یا رسول الله ! قرابت شما - که محبتشان بر ما واجب است - کدامند؟ فرمود: (على ، فاطمه و دو پسران آنها)
(( عن ابن عباس ان هذه الآیة لما نزلت قالوا: یا رسول الله من قرابتک هؤ لاء الذین وجبت علینا مودتهم ؟ قال على و فاطمة و ابناهما)) .
زمخشرى نیز آن را در کشاف ، ذیل آیه شریفه ، نقل کرده است : و آن اولین حدیث از کتاب (احیاء المیت ) سیوطى در حاشیه اتحاف شبراوى صفحه 238 است . و محب الدین طبرى در ذخائر العقبى ، صفحه 25، و شبلنجى در نور الابصار، صفحه 112 و صبان در اسعاف الراغبین ، صفحه 105، هامش نور الابصار صباغ در فصول المهمه ، صفحه 13 نقل کرده اند. مرحوم امینى ، در الغدیر، جلد 2 صفحه 307 را از بیشتر از بیست کتاب نقل کرده است .
آیه لیلة المبیت 
(( و من الناس من یشرى نفسه ابتغاء مرضات الله و الله رؤ ف بالعباد )) .
یعنى : ( بعضى از مردم هستند که وجود خویش را براى طلب رضاى خدا مى فروشند، خدا به بندگان رئوف و مهربان است ).
این آیه شریفه ، در شاءن امیرالمؤ منین - علیه السلام - نازل شده است ؛ آنگاه که در شب هجرت رسول خدا - صلى الله علیه و آله - در بستر آن حضرت خوابید و پیامبر اکرم هجرت فرمود و از خطر نجات یافت .
سبط ابن جوزى در تذکرة ، صفحه 41 (الحدیث لیلة الهجرة ) از تفسیر ابواسحاق ثعلبى نقل مى کند که : چون رسول خدا - صلى الله علیه و آله - خواست به مدینه هجرت کند على بن ابیطالب - علیه السلام - را در مکه گذاشت تا دیون آن حضرت را بپردازد و امانتهاى مردم را به خودشان رد نماید. و به او فرمود که در بستر او بخوابد. و همچنین فرمود این لباس سبز و حضرمى مرا به رخسار خویش انداز و از دشمنان ، کسى به تو نمى رسد و مکروهى نخواهى دید. این هنگامى بود که کفار، خانه پیامبر اکرم را احاطه کرده بودند.
خداوند متعال به جبرئیل و میکائیل فرمود: (من در میان شما پیوند برادرى نهاده ام و عمر یکى از شما را از دیگرى افزون نموده ام ، کدام یک از شما حاضرید که عمرش از رفیقش کمتر باشد؟ هر دوى آنها گفتند: ما مى خواهیم عمرمان زیاد باشد. خداوند فرمود: چرا مثل على بن ابیطالب نشدید، من میان او و محمد پیوند برادرى برقرار نموده ام . اکنون على در فراش محمد خوابیده و خودش را فداى محمد مى کند. پس به زمین نازل شوید و او را حفظ نمایید.
هر دوى آنها به زمین فرود آمدند و جبرئیل در بالاى سر و میکائیل در پایین پاى امیرالمؤ منین ایستادند و ملائکه مى گفتند: به به ! کیست مثل تو اى على بن ابیطالب ! خداوند با تو به ملائکه افتخار مى کند. آنگاه رسول خدا صلى الله علیه و آله به طرف مدینه رفت . و رسول خدا در راه بود که خداوند این آیه شریفه را در شاءن على بن ابیطالب نازل فرمود که : (( و من الناس من یشترى نفسه ابتغاء مرضات الله و الله رءوف بالعباد )) (71)
نزول این آیه شریفه درباره على بن ابیطالب - صلوات الله علیه - از مسلمات و مورد تصدیق شیعه و اهل سنت است . مرحوم علامه امینى ، در الغدیر  آن را از کتابهاى بسیار از قبیل احیاء العلوم غزالى ، کفایة الطالب ، فصول المهمة ، نورالابصال و... نقل کرده است . و از ابن ابى الحدید از ابوجعفر اسکافى آورده که مى گوید: حدیث لیلة الفراش ، با تواتر ثابت شده است ، و کسى آن را انکار نمى کند مگر دیوانه یا کافر باشد.
آیه خیر البریة
(( ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات اولئک هم خیر البریة ))
یعنى : (آنانکه ایمان آورده و عمل صالح انجام داده اند، آنها بهترین مردم مى باشند.)
خوارزمى در مناقب از جابر نقل کرده است که مى گوید: نزد رسول خدا - صلى الله علیه و آله - که على بن ابیطالب آمد. حضرت فرمود: برادرم آمد. بعد متوجه کعبه شد و دست به کعبه زد و فرمود: (( والذى نفسى بیده ان هذا و شیعته هم الفائزون یوم القیامة ؛ یعنى قسم به خدایى که جانم در دست اوست ! بدرستى که این على و شیعیانش ، در روز قیامت ، نجات یافتگان هستند.) .
سپس فرمود:او اولین کسى است که به من ایمان آورد، و از همه شما به عهد خدا وفادارتر و در امر خدا محکمتر و در رعیت ، عادلتر است و بهتر از شما بالسویه تقسیم کننده و بزرگتر از شما در مزیت در نزد خداوند است . در این هنگام این آیه شریفه نازل گردید: (( ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات اولئک هم خیر البریة )) .
بدین سبب ، هنگامى که على - علیه السلام - مى آمد، صحابه مى گفتند: ( جاء خیر البریة ؛ یعنى بهترین خلق آمد)
ابن حجر در کتاب صواعق محرقه خود، آن را آیه یازدهم شمرده است و از ابن عباس نقل مى کند که : چون این آیه شریفه نازل شد، پیامبر اکرم به على بن ابیطالب فرمود:
(( هو انت و شیعتک تاءتى انت و شیعتک یوم القیامة راضین مرضین و یاءتى عدوک غضابا مقمحین )) .
این مطلب نیز از مسلمات است . مرحوم علامه امینى در الغدیر، محلهاى آن را از کتاب اهل سنت ، به طور مشروح بیان کرده است .
آیات هل اتى 
منظور از آیات (هل اتى ) همه سوره (هل اتى ) و یا این آیات شریفه مى باشد: (( ان الابرار یشربون من کاءس کان مزاجها کافورا عینا یشرب بها عباد الله یفجرونها تفجیرا یوفون بالنذر و یخافون یوما کان شره مستطیرا و یطعمون الطعام على حبه مسکینا و یتیما و اسیرا... ان هذا کان جزاء و کان سعیکم مشکورا.
زمخشرى در کشاف نقل کرده است که ابن عباس مى گوید: حسن و حسین - علیهما السلام - مریض شدند، رسول خدا - صلى الله علیه و آله - با جمعى از اصحاب به عیادت آنها آمدند. آنها گفتند: یا اباالحسن ! بهتر است براى شفاى فرزندانت نذرى نمایى . على ، فاطمه و کنیزشان فضه نذر کردند که اگر خدا به آن دو شفا دهد، سه روز را روزه بگیرند. آن دو از مرض شفا یافتند اما چیزى براى افطار نمودن در منزل نبود. على - علیه السلام - سه صاع جو، از شمعون خیبرى قرض کرد. فاطمه زهرا - سلام الله علیها - یک صاع آن را آرد کرد و پنج عدد قرص نان پخت ، آنها را نزد خویش نهادند تا افطار کنند که سائلى آمد و گفت : السلام علیکم یا اهل بیت محمد صلى الله علیه و آله ! من مسکینى از مساکین مسلمانانم ، مرا اطعام کنید، خداوند شما را از مائده هاى بهشتى اطعام کند. همه طعام را به او دادند و جز آب چیزى نچشیدند. روز بعد نیز روزه گرفتند، هنگام شب ، چون طعام را پیش خود گذاشتند، یتیمى بالاى سر آنها ایستاد و او را بر خود مقدم داشتند و طعام را به او داده و خود فقط با آب افطار کردند، شب سوم - که بقیه طعام را آماده کرده بودند - اسیرى بر آنها وارد شد و تقاضاى طعام کرد، آنها نیز همه طعام را به او دادند.
چون صبح شد على - علیه السلام - دست حسنین - علیهما السلام - را گرفت و محضر رسول خدا - صلى الله علیه و آله - رسیدند. وقتى پیامبر اکرم دید که آنها از شدت گرسنگى مى لرزند، با آنها به منزل فاطمه - علیها السلام - آمد... جبرئیل نازل گردید و گفت : یا رسول الله ! بگیر این سوره را خداوند تو را درباره اهل بیت تحیت فرموده است . آنگاه همه سوره را بر آن حضرت خواند.
امین الاسلام طبرسى (ره ) آن را با اندکى تفاوت ، در مجمع نقل کرده است و در آخر آن آمده است : (و نزول جبرئیل بسورة هل اتى ).
على بن ابراهیم قمى در تفسیر خود مى گوید: پدرم على بن ابراهیم از عبدالله بن میمون قداح از امام صادق - علیه السلام - نقل کرده است که فرمود: (نزد فاطمه - علیهاالسلام - مقدارى جو بود. آن را عصیده نمود. هنگامى که پخته شد، آن را آورد تا بخورند، فقیرى آمد و گفت : خداوند شما را رحمت کند! مرا اطعام کنید از آنچه خداوند روزیتان داده است . على - علیه السلام - برخاست و ثلث طعام را به او داد. کمى بعد یتیمى آمد و گفت : خداوند شما را رحمت کند! از آنچه خدا داده است ، مرا اطعام کنید. على - علیه السلام - برخاست و ثلث طعام را به او داد. آنگاه اسیرى آمد و گفت : (( رحمکم الله اطعمونا مما رزقکم الله )) على - علیه السلام - برخاست و ثلث بقیه را نیز به او داد و از (عصیده ) چیزى نخوردند. خداوند در این باره این آیات شریفه را نازل فرمود: (( و یطعمون الطعام على حبه مسکینا و یتیما و اسیرا تا: و کان سعیکم مشکورا )) .
امام - صلوات الله علیه - افزود: این درباره امیرالمؤ منین نازل شد. و این درباره هر مؤ منى که مثل این کار را براى خدا انجام دهد، جارى است .
در این روایت آمده است که : این جریان در یک شب انجام گرفته ولى روایات دیگر که در تفسیر برهان نقل شده است . و همچنین روایات اهل سنت ، در آن است که این جریان در سه روز اتفاق افتاد. و در هر سه روز، آن بزرگواران ، با آب افطار کردند.
این واقعه و نزول آیات هل اتى در این باره ، مورد تصدیق شیعه و اهل سنت است . براى نمونه رجوع کنید به کتاب : اسباب النزول ، تاءلیف واحدى ، در سوره انسان مناقب خوارزمى ، صفحه 188 به بعد ( فصل سابع عشر) تذکره سبط ابن جوزى ، صفحه 281 (باب حادى عشرفى ذکر خدیجة و فاطمه ) تفسیر حافظ نسفى در هامش تفسیر خازن . ابن حجر در الاصابه ( شرح حال فضه ؛ خادمه فاطمه - علیهاالسلام ) و نور الابصار شبلنجى .
در الغدیر ، آن را از 34 منبع معتبر نقل کرده است .

آیه مؤمن 
(( افمن کان مؤ منا کمن کان فاسقا لایستوون ))
یعنى : (آیا پس کسى که مؤ من است مثل کسى است که فاسق مى باشد (این دو) مساوى نیستند).
میان على بن ابیطالب - علیه السلام - و ولید بن عقبة بن ابى معیط، جریانى پیش آمد. ولید به آن حضرت گفت : من در زبان از تو گویاترم ، و سر نیزه من از سر نیزه تو تیزتر است . و من بهتر از تو مى توانم دشمن را به عقب برانم !!!
على - علیه السلام - فرمود: ساکت شو! تو یک نفر فاسق هستى . خداوند در این باره ، آیه فوق را نازل کرد. در الغدیر ، آن را از ده جا نقل کرده است . براى نمونه رجوع شود به تفسیر نیشابورى و ابن کثیر.
آیه مباهله 
(( فمن حاجک فیه من بعد ما جاءک من العلم فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائکم و نسائنا و نسائکم و انفسنا و انفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنت الله على الکاذبین ))
یعنى : (هر کس که درباره عیسى با تو محاجه کند، بعد از آنکه جریان او را دانسته اى ، بگو: بیایید بخوانیم پسران ما را و پسران شما را، زنان ما را و زنان شما را، ما را و نفسهاى شما را، آنگاه به درگاه خدا ناله کنیم و لعنت خدا را از آن دروغگویان گردانیم ).
این آیه شریفه ، راجع به جریان (مباهله ) است که عده اى از نصاراى نجران ، به مدینه آمده و با رسول خدا - صلى الله علیه و آله - درباره عیسى - علیه السلام - به مجادله برخاستند. حضرت فرمود: عیسى بنده خدا بود. طعام مى خورد، آب مى آشامید، بول و غائط مى کرد. آنها گفتند: پدرش چه کسى بود؟ وحى آمد که از آنها بپرس درباره آدم چه مى گویند آیا بنده مخلوق نبود که مى خورد مى آشامید و حدث مى کرد و زن مى گرفت ؟ گفتند: آرى . فرمود: پس ‍ پدر حضرت آدم چه کسى بود؟ آنها در جواب عاجز ماندند اما درباره حضرت عیسى قانع نشدند.
حضرت به آنها فرمود: با من مباهله کنید اگر راستگو باشم عذاب بر شما نازل شود و اگر دروغگو باشم عذاب بر من نازل گردد. گفتند: با انصراف سخن گفتى لذا وعده مباهله گذاشتند.
قرار شد روز 24 ذیحجه از سال دهم هجرت ، مباهله انجام شود. رسول خدا - صلى الله علیه و آله - با اطمینان به وعده خدا و با کمال آرامش ، به محل مباهله آمد على بن ابیطالب در پیش ، فاطمه زهرا در پشت سر و آن حضرت نیز در وسط، دست حسنین - علیهم السلام - را گرفته و حرکت مى کردند. سپس آن بزرگوار، دو زانو نشست و آماده مباهله گردید.
رئیس نصارا از دیدن آن منظره که چگونه رسول خدا- صلى الله علیه و آله - با آن اطمینان خاطر به محل آمده ، دانست که اگر آن حضرت ذره اى در حقانیت خویش و در وعده خدا شک داشت اقدام به چنین کارى نمى کرد لذا او دانست که در صورت مباهله ، نصارا از بین خواهند رفت . بدین خاطر به اتباع خود چنین گفت :
(( یا معشر النصارى انى لارى وجوها لوشاء الله ان یزیل الجبل من مکانه لازاله بها فلا تباهلوا فتهلکوا... ))
یعنى : (اى گروه نصارا! من چهره هایى را مى بینم که اگر خدا بخواهد کوهى را از جایش برکند، بخاطر آنها برمى کند، مباهله نکنید و گرنه هلاک خواهید شد...)
آنها نیز مباهله نکرده و به جزیه حاضر شدند و حضرت هم از آنها پذیرفت . در این ماجرا رسول خدا - صلى الله علیه و آله - جز على ،فاطمه ، و حسنین - علیهم السلام - کسى را با خود نبرده است . و احدى از مسلمانان خلاف آن را نگفته است لذا دیگر نیازى به ذکر مآخذ و کتب نمى باشد. در این آیه شریفه ، على بن ابیطالب - علیه السلام - (نفس ) رسول خدا- صلى الله علیه و آله - شمرده شده است . و این از دلایل خلافت مى باشد.
آیه تبلیغ 
(( یا ایها الرسول ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل رسالته و الله یعصمک من الناس ان الله لا یهدى القوم الکافرین ))
یعنى : (اى پیامبر! آنچه از جانب تو نازل شده است آن را به مردم برسان . و اگر این کار را انجام ندهى ، پیام خدا را نرسانده اى . خداوند تو را از شر دیگران حفظ مى کند و خداوند قوم کافر را هدایت نمى کند.)
این آیه شریفه ، هنگام مراجعت آن حضرت ، از (حجة الوداع ) نازل شد. و به دنبال نزول آیه شریفه ، پیامبر اکرم دستور داد تا مردم در (غدیر خم ) جمع شوند و آنگاه على بن ابیطالب - علیه السلام - را به خلافت منصوب فرمود.
در تمام قرآن مجید، خطابى به این سنگینى به آن حضرت نشده است که ظاهر آن بسیار معتدل اما محتواى آن بسیار خشن و خطرناک است . خلاصه آن چنین است که خداوند مى فرماید: اگر این کار را نکنى ، تو پیامبر نافرمانى هستى و از نبوت ساقط هستى و دیگر پیامبر من نخواهى بود؛ چون اگر پیامبر، امر خدا را اطاعت نکند از پیامبرى ساقط است .
بهر حال (بلغ ما انزل ) حاکى است که قبلا خلافت على - علیه السلام - نازل شده بود اما هنوز تبلیغ آن نرسیده بود که خداوند در آنجا به پیامبر اکرم فرمود: برسان آنچه را که قبلا نازل شده است .
(( و ان لم تفعل بلغت رسالته )) ضمیر (رسالته ) خواه به همه رسالت برگردد و یا به آن فرمان بخصوص ، در هر حال ، عدم تبلیغ آن ، مساوى با سقوط نبوت آن حضرت بود.
(( والله یعصمک من الناس )) این قسمت ، نشان مى دهد که پیامبر اکرم (ص ) باطنا ناراحت بود از اینکه مردم جریان خلافت را چطور تعبیر خواهند کرد. و آیا اختلاف پدید مى آید. آیا خواهند گفت با این همه صحابه ، چرا داماد خود را مقدم کرد؟ و... ولى خداوند فرمود: از اجراى رسالت خویش ، وحشت نکن خداوند نگهدار و حافظ تو مى باشد.
(( والله لا یهدى القوم الکافرین )) این قسمت ، حکایت از این دارد که نقشه دیگران ، خنثى خواهد شد و خداوند نخواهد گذاشت که کار انکار کنندگان ، پیش برود و موفقیتى به چنگ آورند.
واحدى نیشابورى (متوفاى 468 هجرى ) در اسباب النزول ، صفحه 115 ذیل همین آیه شریفه نقل کرده است که : ابوسعید خدرى گفت : این آیه در روز غدیر هم درباره على بن ابیطالب نازل گردید.
فخر رازى در تفسیر کبیر خود مى گوید: (( ... نزلت الآیة فى فضل على و لما نزلت هذه الآیة اخذ بیده و قال : من کنت مولاه فعلى مولاه اللهم و ال من والاه و عاد من عاداه ))
نیازى به ذکر منابع نیست چرا که شیعه ، به این مطلب اتفاق دارد. علامه امینى در الغدیر آن را از سى کتاب معتبر اهل سنت نقل کرده است .
آیه اکمال الدین 
(( الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتى و رضیت لکم الاسلام دینا ))
یعنى : (امروز دین شما را کامل نمودم و نعمت خود را بر شما تمام کردم و دین اسلام را براى شما راضى شدم ).
آنگاه که رسول خدا - صلى الله علیه و آله - على بن ابیطالب - علیه السلام - را در (غدیر خم ) به امامت ، منصوب کرد، هنوز از غدیر، خارج نشده بود که جبرئیل این آیه شریفه را آورد؛ یعنى با امامت على بن ابیطالب ، دین تکمیل شد و نعمت خدا تمام گردید. و خداوند از دینى که با امامت على بن ابیطالب است راضى و خشنود شد، به طورى که رسول خدا - صلى الله علیه و آله - از نزول این آیه شریفه متعجب شد و فرمود:
(( الله اکبر على اکمال الدین و اتمام النعمة و رضا الرب برسالتى و ولایة على بن ابى طالب من بعدى )) .
مرحوم علامه امینى در الغدیر  آن را از شانزده کتاب اهل سنت ، نقل کرده است .
آیه سئل سائل 
(( سئل سائل بعذاب واقع ، للکافرین لیس له دافع من الله ذى المعارج ))
آنگاه که رسول خدا - صلى الله علیه و آله - على بن ابیطالب - علیه السلام - را در (غدیرخم ) به امامت منصوب کرد، این مطلب در تمام بلاد شایع شد و مردم آن را براى یکدیگر خبر دادند. حارث بن نعمان فهرى ، محضر آن حضرت آمد و گفت :
(( یا محمد امرتنا من الله ان نشهد ان لا اله الا الله و انک رسول الله و بالصلاة و الصوم و الحج و الزکاة ، فقبلنا منک ثم لم ترض ذلک رفعت بضبع ابن عمک ففضلته علینا و قلت من کنت مولاه فعلى مولاه )) .
یعنى : (اى محمد! از جانب خدا ما را به وحدانیت خدا و رسالت خود و به نماز، روزه ، حج و زکات خواندى قبول کردیم ولى به اینها قانع نشدى تا دست عموزاده ات را بلند کرده و او را بر ما برترى داده و گفتى (( من کنت مولاه فعلى مولاه )) بگو تا بدانم که این کار از جانب خودت مى باشد یا از جانب خداست ؟! حضرت فرمود: به خدایى که جز او خدایى نیست ، این دستور از جانب خداوند است ).
حارث بن نعمان بعد از شنیدن این سخن ، به طرف مرکب خود برگشت و مى گفت : خدایا! اگر آنچه محمد مى گوید حق و راست مى باشد پس از آسمان بر ما سنگ بباران و یا عذاب الیمى بر ما بفرست . او هنوز به مرکب خود نرسیده بود که سنگى از آسمان بر سرش سقوط کرد و کشته شد. خداوند متعال در این باره آیات شریفه : (سئل سائل ...) را نازل فرمود.
اسم آن بدبخت ، در روایت امام صادق - صلوات الله علیه - در مجمع البیان نعمان بن حرث فهرى ، و در جاهاى دیگر ( حارث بن نعمان فهرى )، و در تفسیر غریب القرآن ابوعبید هروى ، جابر بن نضر بن حارث ، است که امیرالمؤ منین - علیه السلام - پدر او نضر بن حارث ، را که از اسراى (بدر) بود به دستور رسول خدا - صلى الله علیه و آله - گردن زد.
این جریان و نزول آیه شریفه را در این باره ، مرحوم امینى در الغدیر (89)، از سى کتاب معتبر اهل سنت ، نقل کرده است .
آیه انما ولیکم الله 
این آیه شریفه درباره على بن ابیطالب - علیه السلام - نازل شده است ؛ هنگامى که در رکوع نماز، انگشتر خویش را به سائل داد. در مجمع البیان نقل نموده است که : روزى عبدالله بن عباس در کنار زمزم نشسته بود و به لفظ: (قال رسول الله صلى الله علیه و آله ) براى مردم حدیث مى گفت . مردى که رخسار خود را پوشانده بود، در آنجا حاضر شد. هر چه ابن عباس مى گفت : (قال رسول الله ) آن مرد نیز آن را مى گفت .
ابن عباس گفت : تو را به خدا تو کیستى ؟ مرد صورت خود را باز کرد و گفت : مردم ! هر کس مرا مى شناسد که هیچ ، و هر که مرا نشناخته است من خودم را معرفى مى کنم ؛ من (من جندب بن جناده بدرى ، ابوذر غفارى ) هستم . و با این دو چشمم دیدم - اگر دروغ گویم (کور) شوند - که مى فرمود: (( على قائد البررة و قاتل الکفرة و منصور من نصره و مخذول من خذله )) .
بدانید که روزى با رسول خدا نماز ظهر خواندم ، سائلى در مسجد چیزى خواست ، اما چیزى به او ندادند. او دست به آسمان برداشت که خدایا! گواه باش ، من در مسجد رسول تو اظهار حاجت کردم اما کسى چیزى به من نداد. على - علیه السلام - آن وقت در رکوع نماز بود، با انگشت کوچک دست که به آن انگشتر مى کرد، به سائل اشاره نمود، سائل آن انگشتر را از انگشت على گرفت . رسول خدا این عمل را دید و سر را به آسمان کرد و فرمود: خدایا! برادرم موسى از تو خواست و گفت : (( رب اشرح لى صدرى و یسرلى امرى ... واجعل لى وزیرا من اهلى هارون اخى اشدد به ازرى و اشرکه فى امرى )) در جوابش نازل فرمودى که : (( سنشد عضدک باخیک و نجعل لکما سلطانا فلا یصلون الیکما )) .
خدایا!منم محمد، برگزیده و پیغمبر تو، سینه مرا فراخ گردان ، کارم را آسان کن و براى من وزیر و یارى از اهلم معین نما. على برادرم را و با او مرا تقویت فرما.
به خدا سوگند رسول خدا سخن خویش را تمام نکرده بود که جبرئیل نازل شد و گفت : یا محمد! بخوان ، گفت : چه بخوانم ؟ گفت : بخوان (( انما ولیکم الله و رسوله و الدین ... )) .
سپس طبرسى مى گوید: این خبر را ثعلبى با این سند، بعینه نقل کرده است . و ابوبکر رازى ، در کتاب احکام القرآن ، به نقل از مغربى و رمانى روایت کرده که این آیه در حق على نازل شد، آنگاه که در رکوع ، انگشتر خویش را به سائل بخشید. مجاهد و سدى نیز چنین گفته اند. و در این مضمون از امام صادق - علیه السلام - نیز نقل شده است .
نگارنده گوید: علامه امینى آن را در جلد دوم الغدیر صفحه 52 - 53 از تفسیر ثعلبى ، تفسیر طبرى ، اسباب النزول واحدى ، تفسیر فخر رازى ، تفسیر خازن ، صواعق محرقه ابن حجر و مانند آن ، از کتب اهل سنت نقل کرده است .
و در المراجعات ، مرحوم شرف الدین در مراجعه چهلم به طور مفصل مطرح گردیده است . و من در تفسیر احسن الحدیث ، آیه شریفه فوق را به طور مشروح بررسى کرده و در اطلاق لفظ (الذین ) به مفرد، سخن گفته ام براى اطلاع بیشتر، به آنجا رجوع شود. ناگفته نماند که : آیات نازله در شاءن اهل بیت - علیهم السلام - عموما و در شاءن على - علیه السلام - خصوصا فراوان است . آیاتى که نقل گردید به عنوان نمونه بود.

 

منبع: نگاهى به قرآن

مؤ لف : حجة الاسلام و المسلمین حاج سید على اکبر قرشى