قبلا به یکی از عوامل حقیقی کامیابی اشاره شد ،دراینجا هم به یکی از عوامل موهوم پیروزی وکامیابی (برگرفته از کتاب  رمز پیروزى مردان بزرگ نوشته آیت الله جعفر سبحانی )تحت عنوان بخت و اقبال می پردازیم :

کوکب بخت مرا هیچ منجم نشناخت
یارب از مادر گیتى به چه طالع زادم
تو خود گر کنى اختر خویش را بد
مدار از فلک چشم نیک اخترى را

کاخ عظیم جهان آفرینش براساس قانون علت و معلول استوار شده و هیچ حادثه اى بى جهت و بى علت نیست . چین و شکن دریاها، ریزش برگها، فرو ریختن برف و باران ، اختلاف خطوط دست و صورت ، ترقى و انحطاط ملل و اقوام ، خوشبختى و بدبختى جامعه ها و خلاصه آنچه در جهان سهمى از هستى دارد، همه و همه علتى دارند که گاهى براى ما روشن و گاهى از ما پنهان است .
لذا بخت یک مفهوم بى واقعیت است که با فلسفه عمومى جهان هستى قابل تطبیق نیست . تکیه بر این مفهوم ، اعتماد به یک عامل موهوم و دور از حقیقت است . افراد نادان سعادت و یا شقاوت خود را به یک چنین عامل خرافى وابسته مى دانند.
بخت و اتفاق و اقبال در حقیت عنواین موهومى هستند که از مغز کسانى تراوش مى کنند که علل حوادث را نمى توانند به دست آورند. لذا ناچار مى شوند براى راضى ساختن وجدان سرزنش کننده خود، آنها را به دست یک سلسله عوامل نامرئى و خرافى بسپارند.

اگر بناست به بخت معتقد شویم باید بگوئیم : کار و کوشش ، جد و جهد، سعى و فعالیت اساس بخت را تشکیل مى دهند و عامل نامرئى بخت در دل اینها نهفته است .
براى رکود و تنبلى و خراب کردن ذهن و مغز، اعتقاد به بخت واقبال بهترین وسیله است و براى شکست خوردگان داروئى براى تسکین وجدان مى باشد. به عبارت صحیح تر، بهترین سر پوشى است که بزهکاران و مقصران روى وجدان سرزنش کننده خود مى گذارند.

قهرمانى که در مسابقات شکست مى خورد و به رفقاء دوستانش مى گوید: ((شانس و اقبال حریف ، بلند بود، که پیروزى نصیب او گردید، و من تیره بخت و بداقبال بودم که با شکست روبرو شدم )) متاءسفانه او به جاى این که علت حقیقى شکست را کشف کند، دست به سوى عوامل موهومى دراز مى کند که با فلسفه و روش علمى سازش ندارد. او مى خواهد خود را بدین وسیله از مسؤ ولیت شکست خویش تبرئه کند.
اصولا یک روش غلط در تربیت اجتماعى ما هست و آن اینکه در محیط خانواده و کسب و کار، واقعیت زندگى را براساس بخت استوار مى دانیم و پدر و مادر، و یا بازرگانان صحنه هائى بوجود مى آورند که مردم پیروزى و شکست خود را معلول بخت بدانند.
کتاب بزرگ آسمانى ما، قرآن ، با یک آیه کوتاه و پرمغز بر این افکار مرهوم خط قرمز کشیده و مى فرماید:(( و ان لیس ‍ للانسان الاماسعى ؛)) یعنى ، انسان در گرو کار و کوشش خود مى باشد.

بزرگترین عیب و ضرر قمار و انواع بخت آزمائیها این است که جوانان را به یک سلسله عوامل موهوم معتقد مى سازد. روح کار و کوشش را در آنها تضعیف مى کند و جوانان توانا و مستعد را که باید از طریق به کار انداختن نیروهاى فکرى و جسمى ، صاحب مقام و شخصیت و ثروت شوند در راههاى موهومى سیر مى دهد.

مردان و زنان موفق همیشه از قاموس زندگى خود واژه هاى : طالع ، فال ، ستاره ، کف بینى و بخت را حذف مى کنند؛ زیرا اعتقاد به اینها بسان زنجیرهاى آهنینى است که به دست و پاى آنها مى پیچد.

جوانى که در آستانه ترقى و تکامل است و مى خواهد نیروهاى خود را براى پیشرفت در زندگى بسیج نماید، باید بداند پیروزى یک دانشجو، موفقیت یک مخترع و تفوق نظامى و سیاسى یک ملت معلول این است که حقیقت زندگى را لمس کرده و از طریق علل واقعى که در راءس آن کار و کوشش و استقامت و نظم است ، وارد شده اند. هیچ ستاره اى ، طلمسى و یا بختى در پیشرفت آنها مؤ ثر نبوده است .

یکى از دوستان ما که اخیرا از کشور آلمان آمده بود، درباره نحوه پیشرفت ملت آلمان چنین مى گفت : ((این ملت در اندک زمانى آثار جنگ را محو نموده اند. جز چند نقطه که آن را به عنوان نمونه نگاهداشته اند. انگار اینجا آن مملکتى نیست که سالیان دراز بمبهاى متفقین آن را کوبیده است ...))

روح زنده و مغز با نشاط و نیرومند این ملت موجب پیروزى آنان گردیده و تکیه گاه آنان اقبال نبوده است . آنها بر نیروى دماغى و جسمى تکیه کرده و مى دانستند که اگر بخت وجود داشته باشد، در دل آنهاست .
دانشمندى گفت : ملتى که دستش به حقائق نمى رسد، به موهومات و خرافات پناه مى برد.

بازرگانان ورشکسته خود را با خوابهاى شیرین که حاکى از بهبودى وضع آنهاست ، خوشحال مى سازند. زنان نازا به جاى اینکه به پزشک حاذق مراجعه کنند، به طلسم ها مى پردازند.

مردان نادان و زنان افسانه پرست مغز فرزندان خود را با مهملات و خرافات پر مى کنند و مراسم چهارشنبه سورى و مراسم سیزده عید نوروز را پل پیروزى مى خوانند. روز سیزده دست فرزندان خود را گرفته به صحرا مى برند و به آنها مى گویند: ((علفها را گره زنید تا حوائج شما برآورده شود و بخت شما باز گردد.))

پیامبر بزرگ ما در تمام ادوار زندگى با هرگونه مظاهر خرافات سخت نبرد کرد. روزى دایه وى او را همراه فرزندانش ‍ براى گردش به صحرا فرستاد و براى حفاظت او مهره سبز یمانى را با نخى به گردن او آویخت . او در برابر دیدگان دایه خود، مهره را از گردن خود در آورده و گفت : ((مادر! این موهومات چیست ، من نگهبان دیگرى دارم .))

در چهارشنبه سورى ، بعضى نوجوانان روى آتش مى پرند و گاهى طبق سنت آتش پرستان در برابر آن نیایش نموده و در حالت پریدن مى گویند: ((زردى من از تو، سرخى تو از من .))

این افراد نمى دانند که زردى رنگ چهره ، یک پدیده مادى است و عاملى در خون دارد که به صورت بیمارى مالاریا و مانند آن جلوه مى کند.
گاهى یک راننده به جاى این که در ترمز و لاستیک و... ماشین دقت نماید و ابزار فرسوده را به ابزار نو و محکم تبدیل کند، به عامل موهومى پناه مى برد و نعل اسب به عقب ماشین مى کوبد تا شاید حافظ او باشد.

دزد مسلحى که به ده سال زندان محکوم شده وقتى گام در آستانه ((زندان )) مى گذارد، در و دیوار زندان را با شعر زیر و امثال آن سیاه مى کند:کوکب بخت مرا هیچ منجم نشناخت
یارب از مادر گیتى به چه طالع زادم

او بقدرى غافل و به تعبیر خود تیره بخت است که هنوز حاضر نیست حقیقت را درست بفهمد و براى راضى ساختن وجدان سرزنش کننده خود، گناه را به گردن کوکب و طالع مى افکند.

اى کاش به جاى این شعر، اشعار ناصر خسرو، شاعر سخن ساز ایران ، را مى نوشت :نکوهش مکن چرخ نیلوفرى را
برون کن زسر باد خیره سرى را
تو خود چون کنى اختر خویش را بد
مدارا از فلک چشم نیک اخترى را
بسوزند چوب درختان بى بر
سزا خود همین است مربى برى را
درخت تو گر بار دانش بگیرد
بزیر آورد چرخ نیلوفرى را

مردى که مى خواهد گام در راه هدف هاى بلند بگذارد باید از هرگونه افسانه گوئى و خیال بافى بپرهیزد.

پیامبر(ص ) مخصوصا کوشش مى کرد مردم را از خیالبافى و موهوم پرستى برهاند.
روزى که فرزند پیامبر، ابراهیم ، فوت کرد، آفتاب گرفت . افراد افسانه پرست آن زمان ، به حضور پیامبر رسیدند و گفتند: ((مصیبت شما بقدرى بزرگ است که آفتاب هم گریان است و براى مرگ فرزند شما گرفته شده است .))

او در پاسخ ، این جمله تاریخى را فرمود: ((مردم ! آفتاب و ماه بر مرگ و زندگى کسى نمى گیرد، بلکه خسوف ماه و کسوف خورشید از آیات خداوند است . و نباید آن را به مرگ فرزند من وابسته کرد.))

دسته اى از غرب زدگان بقدرى موهوم پرستند که از اطاقى که شماره پلاک آن 13 است ، مى ترسند و لذا صاحبان مهمانخانه ها ناچارند روى پلاک اطاق سیزده بنویسند 1+12 و یا عدد سیزده را حذف کنند. مى گویند در سازمان ملل متحد آسانسور از طبقه 12 به طبقه 14 منتقل مى شود و طبقه 13 اصلا وجود ندارد. در حقیقت طبقه سیزده واقعى همان طبقه چهارده زبانى است .

اینها توجه و یا نمى خواهند توجه کنند که اگر طبقه 13 خطرناک است و
نحوست دارد، با عوض کردن اسم ، حقیقت آن دگرگون نمى شود.
سعدى سخنور مى گوید:یکى روستائى سقط شد خرش
علم کرد بر تاک بستان سرش
جهان دیده پیرى بر او بر گذشت
همى گفت خندان به ناطور دشت
مپندار جان پدر، کین حمار
کند دفع چشم بد از کشتزار
که این دفع چوب از سرو گوش خویش
نتاست تا بینوا مرد ریش !
کنون دفع چشم بد از کشتزار
چگونه تواند، توقع مدار!

رسوخ این گونه عوامل موهوم را در روح یک جوان و یا یک ملت باید از عوامل سقوط ملتها شمرد. شخصى که به طالع معتقد بود مى گفت : ((من با طالع نحس به دنیا آمده ام و بقدرى طالع من نحس است که اگر کلاه دوز بودم مردم بى سر به دنیا مى آمدند.))

معمولا برخى از مردم از چرخ و فلک شکایت کرده ، و قسمتى از حوادث بد را به گردن چرخ دون مى گذارند. حتى بعضى از دانشمندان در دیباچه کتابهاى خود، از جور فلک ناله کرده و به نثر و نظم در این موضوع سخنانى دارند.

ولى چرخ و فلکى به آن معنى وجود ندارد. آنچه هست یک سلسله موجودات آسمانى و زمینى است که خدمتگزار بشر، و به فرمان آفریدگار جهان براى بشر، تسخیر و مهار شده اند. خورشید با اشعه زرین خود جانداران را پرورش ‍ مى دهد و ماه به فضا نور و صفا مى بخشد و... بنابراین نباید خدمتگزاران صدیق بشر را جائر و ستمگر خواند. دلیل این که هرگز در آنها نحوست و ستم نیست ، این است که خداوند بزرگ در کتاب آسمانى ما به آنها سوگند خورده و ما را به عظمت آنها متوجه ساخته است .
باید به این نکته توجه کرد که اگر در سخنان دانشمندان از چرخ و روزگار گله اى شده است ، قطعا منظور گله و شکایت از مردم روزگار و افرادى است که در زیر سایه این اجرام آسمانى بسر مى برند والا کواکب و آسمان و زمین تقصیرى ندارند.