بسم الله الرحمن الرحیم


از کلمات علی علیه السلام است : " وفای به عهد و پیمان و صداقت و راستی ، ایندو قرین یکدیگرند . من سپری بهتر از وفا سراغ ندارم .

کسی که‏به بازگشت به سوی خدا و روز قیامت ایمان داشته باشد .هرگز با مردم با غدر و فریب رفتار نمی‏کند . در روزگار ما بعضی‏ نادانان خدعه و فریب را یک نوع حسن سیاست و حسن تدبیر به حساب‏  می‏آورند .  
  در نهج البلاغه  درباره بعضی موضوعات ، مکرر بحث شده . یکی از آن موضوعات توضیح و دفاع از روش مخصوصی است‏ که علی علیه السلام در سیاست و اداره امر خلافت به کار می‏برد ، و چون آن‏ راه و روش و آن سیاست برای غالب افراد که خود را اهل تدبیر و سیاست‏  می‏دانستند غیر قابل هضم بود لهذا مکرر در اطراف این مطلب توضیحاتی داده‏
  واز آن دفاع فرموده است .
 مقدمتا باید عرض کنم که از همان ابتدا که علی علیه السلام زمام امور را  به دست گرفت بعضی از دوستان و علاقه مندان آن حضرت راجع به دو موضوع‏  پیشنهادهایی داشتند و در حقیقت به سیاست آن حضرت اعتراض داشتند .  
  علی علیه السلام در آن مدت پر انقلاب و پر آشوب‏ خلافت ، دشمنانش او را به دو کار متهم می‏کردند که علی از آنها بری بود و بلکه مسؤول آن دو کار خود متهم کنندگان بودند : یکی خون عثمان که مستمسک‏  اصحاب جمل و اصحاب صفین بود ، در صورتی که خود آنها در آن کار دست‏ داشتند ، و یکی داستان حکمین که مستمسک خوارج بود و خود آنها به وجود آورنده آن داستان بودند . اکنون عرض می‏کنم دو موضوع دیگر هم بود که بعضی‏ د یگر از راه خیر خواهی و کمک به امیرالمؤمنین پیشنهاد می‏کردند ولی برای‏
 آن حضرت اخلاقا مقدور نبود که بپذیرد . آن دو موضوع یکی تقسیم بیت المال‏بود که آن حضرت امتیازی برای بعضی نسبت به بعضی قائل نمی‏شد ، فرقی میان‏  عرب و عجم ، ارباب وغلام ، قریشی و غیر قریشی نمی‏گذاشت ، و یکی دیگر به‏  کار بردن اصل صراحت و امانت و صداقت در سیاست بود که به هیچ وجه حاضر  نبود ذره‏ای از آن منحرف شود و تا حدی اصول تزویر و فریب و نیرنگ را به‏  کار ببرد . همه اینها گذشته از این که در تاریخ ضبط شده ، در سخنان خود  آن حضرت منعکس و موجود است . راجع به تقسیم علی السویه و رعایت اصل‏ مساوات و تبعیض قائل نشدن می‏فرماید : " « أتامرونی ان اطلب النصر بالجور فیمن ولیت علیه ؟ و الله لا اطور به ما سمر سمیر » " به من‏  پیشنهاد می‏کنید موفقیت را از راه جور و ستم بر مردمی که رعیت من هستند  تأمین کنم ؟ به خدا قسم که تا دنیا دنیاست چنین چیزی برای من ممکن نیست‏
  " « لو کان المال لی لسویت بینهم فکیف و انما المال مال الله » "
 اگر اینها مال شخصی خودم می‏بود و می‏خواستم بر مردم تقسیم کنم تبعیضی قائل‏
 نمی‏شدم تا چه رسد به اینکه بیت المال است ، مال خداست و ملک شخصی کسی‏
 نیست . بعد فرمود : " « الا و ان اعطاء المال فی غیر حقه تبذیر و اسراف‏ و هو یرفع »

  «صاحبه فی الدنیا و یضعه فی الاخره و یکرمه فی الناس و یهینه عندالله »
  مال را در غیر مورد مصرف کردن و به غیر مستحق دادن اسراف و  تضییع است ، این کار ، کننده خود را در دنیا بالا می‏برد اما در آخرت‏  پایین می‏آورد ، در نزد مردم دنیا و اهل طمع عزیز و محترم می‏کند ولی در نزد خدا خوار و بی مقدار می‏سازد . بعد فرمود : مالی که به این طرز صرف‏  شود و به ناحق به اشخاصی داده شود در عین حال عاقبت ندارد ، این طور صرف مال که گیرنده هم توجه دارد روی اصل خیانت صورت می‏گیرد شکر و
 سپاسی نمی‏آورد ، خداوند این آدم را از شکرگزاری و سپاسگزاری آنها محروم‏  می‏کند ، می‏گیرند و می‏خورند و ممنون هم نمی‏شوند ، اگر یک روزی این شخص‏  پایش بلغزد و بیفتد و احتیاج به کمک آنها داشته باشد ، از همه بدتر همانها خواهند بود .
 راجع به این مطلب یعنی اصل مساوات و عدم تبعیض در توزیع بیت المال‏  داستانها هست ، همین بس که عقیل برادر بزرگتر امیرالمؤمنین نتوانست‏  برای خودش سهم بیشتری بر قرار کند :
 شبی عقیل به عنوان مهمان بر آن حضرت در کوفه وارد شد . حضرت مقدم‏  برادر را گرامی شمرد و احترام کرد . امام حسن علیه السلام به اشاره پدرش‏  یک پیراهن و یک ردا ، از مال خودش به عقیل اهدا کرد . هوا گرم بود ، علی و عقیل روی بام دارالاماره کوفه نشسته بودند . عقیل انتظار سفره‏  رنگینی داشت ، بر خلاف انتظارش غذای ساده‏ای بیش نبود . بعد عقیل حاجت‏  خود را اظهار کرد و گفت : زودتر باید به خانه‏ام برگردم و خیلی مقروضم ، آمده‏ام شما  دستور بدهید قرض من را بدهند . فرمود : چقدر مقروضی ؟ گفت : صد هزار درهم . فرمود : چقدر زیاد ! بعد فرمود : متأسفم که اینقدر تمکن ندارم که‏  همه قرضهای تو را بدهم ولی همینکه موقع حقوق و تقسیم سهمیه‏ها شد من از سهم خودم تا آن اندازه‏ای که مقدور است خواهم داد . عقیل گفت : سهم تو
 که چیزی نیست ، چقدرش را می‏خواهی خودت برداری و چقدرش را به من بدهی‏
  دستور بده از بیت المال بدهند . فرمود : بیت المال که ملک شخصی من‏  نیست ، من امین مال مردمم ، نمی‏توانم از بیت المال به تو بدهم . بعد که‏  دید عقیل خیلی سماجت می‏کند از همان پشت بام که به بازار مشرف بود و  صندوقهای تجار دیده می‏شد به صندوقهای اشاره کرد و فرمود : من یک پیشنهاد به تو می‏کنم که اگر عمل کنی همه قرضها را می‏دهی و آن اینکه این مردم‏  تدریجا به خانه‏ها می‏روند و اینجا خلوت می‏شود و صندوقهاشان که پر از در هم و دینار است اینجا هست ، همینکه خلوت شد برو و این صندوقها را خالی‏  کن و قرض هایت را بده . عقیل گفت : برادر جان سر به سر من می‏گذاری ، به من پیشنهاد دزدی می‏کنی ، مگر من دزدم که بروم مال مردم بیچاره‏ای را که‏ راحت در خانه های خود خوابیده‏اند بزنم ؟ ! فرمود : چه فرق می‏کند که از
 بیت المال به ناحق بگیری و یا این صندوقها را بزنی ، هر دو دزدی است .
 بعد فرمود : پیشنهاد دیگری به تو می‏کنم ، در این نزدیکی کوفه شهر قدیمی‏  حیره است و مرکز بازرگانان و ثروتمندان عمده‏ای است ، شبانه دو نفری‏  می‏رویم و بر یکی از آنها شبیخون می‏زنیم . عقیل گفت : برادرجان من از بیت المال مسلمین کمک می‏خواهم و تو این حرف ها را به من می‏زنی ؟ !
فرمود : اتفاقا اگر مال یک نفر را بدزدی بهتر است از این که مال صدها هزار نفر را بدزدی . چطور است که ربودن‏  مال یک نفر اسم دزدی دارد و ربودن اموال عمومی دزدی نیست ؟
 علی علیه السلام در یک نامه ( به ) یکی از اعمالش می‏نویسد :
  «و بوسا لمن خصمه عند الله الفقراء و المساکین و السائلون و المدفوعون‏   الغارم و ابن السبیل . . . و ان اعظم الخیانة خیانة الامة و افظع الغش‏  ش الائمة »  
 وای به حال آن کس که مخاصم و جلوگیرش در نزد خدا فقرا و ضعفا و  بیچارگان و قرض داران و راه ماندگان باشند . بالاترین اقسام خیانت به‏  اجتماع است و بدترین اقسام دغل بازی دغل بازی با پیشوایان است .

اما راجع به قسمت دوم یعنی به کار بردن فریب و خدعه در سیاست و منحرف شدن از اصول صراحت و صداقت و وفا . اتفاقا کسی که در یک قسمت‏  دیگر از دنیای اسلامی داعیه زعامت و خلافت داشته معاویه بود که از حیله‏  کارترین و خدعه کارترین مردم روزگار بود و از توسل به هیچ وسیله‏ای خودداری‏  نمی‏کرد و از همین راه هم به مقاصد شوم و پلید خود می‏رسید . روی همین جهت‏ روش سیاسی حضرت با روش سیاسی معاویه را در همان زمان مورد مقایسه قرار  می‏گرفت و بعضی که پیشروی معاویه را در مقاصد شوم و پلیدش می‏دیدند تأسف‏می‏خوردند که چرا علی علیه السلام راهی راپیش گرفته که این جور موفقیتها در پی ندارد و بعضی این را به حساب دهاء وزیرکی معاویه می‏گذاشتند . روی این جهت است که مکرر علی علیه السلام در
 اطراف روش سیاسی خود توضیحاتی می‏دهد و از سیاست خود دفاع می‏کند و می‏گوید مربوط به وفور فهم و ذکاء نیست . در یک جا می‏فرماید : گمان‏ نکنید که معاویه از من تیز بین تر است ، نه ، اینطور نیست ، او خدعه و جور و تبهکاری در سیاست به کار می‏برد و من از آن بیزارم ، هدف او یک‏ هدف شوم و پلید است و از هر راه پلید هم شد ولو به وسیله آدمکشی و هتک‏  نوامیس و وعده و وعیدهای دروغ و نامه دروغ به اطراف نوشتن و با غارت‏  بردن و ارعاب کردن باشد به سوی مقصودش می‏رود . برای هدف پلید ، اسباب‏و   ابزار و طرق پلید می‏شود انتخاب کرد ، اما من که به خاطر اصول عالی‏
 اسلامی و انسانی قیام به امر کرده‏ام و هدفم اصلاح انسانیت و مبارزه با این‏
 شتیها و خراب کاری هاست نمی‏توانم پا روی هدف خودم بگذارم و سیاستی‏ مبنی بر ظلم و ستم و دروغ پردازی پیش بگیرم . اگر نبود که غداری و مکاری‏  و منافق گری مبغوض خداوند است آن وقت می‏دیدید که من چه اندازه توانا  هستم . من هرگز نقشه شیطانی به کار نخواهم برد . من و او در دو راه گام‏  بر می‏داریم و دو هدف مختلف و متباین داریم . وقتی که هدفها مختلف است‏  وسیله ها نمی‏تواند یکی باشد . وسیله‏ای که او به کار می‏برد با هدف خود او منافات ندارد ولی با هدف من منافات دارد ، پس من نمی‏توانم و نباید از آن وسیله‏ها استفاده کنم .
 در اینجا برای مقایسه ، دو فرمان یکی از امیرالمؤمنین علی علیه السلام‏
نقل می‏کنیم که آن را برای یکی از سردارانش به نام معقل  بن قیس ریاحی صادر کرده ودر وقتی که او را در رأس سه هزار نفر به عنوان‏  مقدمه الجیش به طرف شام که قلمرو معاویه بود فرستاد ، و یک فرمان ودستور هم از معاویه نقل می‏کنم که به نام دو نفر از سردارانش یکی بسر بن‏  رطاه و یکی سفیان غامدی صادر کرد در وقتی که ایندو را - هر یک در یک‏ زمانی به حدود قلمرو حکومت علی علیه السلام فرستاد . از این دو فرمان و
 و دستور به خوبی دو روحیه کاملا متضاد و دو روش مختلف و دو هدف مختلف‏  نمایان است .
 علی علیه السلام به سردار خود این طور دستور می‏دهد : " « اتق الله الذی‏
 ابد لک من لقائه و لا منتهی لک دونه ، و لا تقاتلن الا من قاتلک » "

اول‏ چیزی که می‏فرماید این است : از خدا بترس ، خدا را در نظر بگیر . بعد  می‏گوید : تا دشمن به جنگ شروع نکند تو شروع نکن . بعد قسمتهایی در همین‏  زمینه می‏فرماید که کاری نکن که آنها را تحریک به جنگ بکنی ، و آن وقت‏  می‏فرماید : " « و لا یحملنکم شنانهم علی قتالهم قبل دعائهم و الاعذرا الیهم » "  مبادا کینه و دشمنی آنها تو را وادار کند که قبل از آنکه آنها را کاملا دعوت کنی و اتمام حجت کنی به زد و خورد مبادرت کنی‏.
 
 ولی معاویه به بسر بن ارطاه اینطور دستور می‏دهد : " سرحتی تمر بالمدینة فاطرد الناس و اخف من مروت به وانهب اموال کل من اصبت له‏  من لم یکن له دخل فی طاعتنا " برو تا به مدینه برسی ، در بین راه مردم‏  را از جلو خودت بران و تا می‏توانی ایجاد رعب در دلها کن و هر چه مال به‏دستت می‏رسد غارت کن مگر مال آنهایی که ازدوستان خود ما هستند .

 برای ادامه بحث میتونید به کتاب حکمتها واندرزها نوشته متفکر شهید مرتضی مطهری مراجعه کنید.