در فلسطین روستایى است به نام (ناصره ) که عیسى - علیه السلام - در آن زندگى مى کرد و در آنجا به نبوت رسید شهر اورشلیم محل سکونت علماى یهود بود که خورا نگهبان تورات دانسته و احکام آن را به دلخواه خود تفسیر کرده و مشغول چپاول مردم بودند چنانکه خداوند مى فرماید: (( (ان کثیرا من الا حبار و الرهبان لیاءکلون اموال الناس بالباطل و یصدون عن سبیل الله ))).

علماى یهود نزد عیسى - علیه السلام - آمده و بر او اشکالاتى مى گیرند و جوابهاى مى شنوند آنگاه به نزد علماى دیگر رفته و اعلام خطر مى کنند. آنها کمر همت مى بندد که با نبوت حضرت عیسى - علیه السلام - مبارزه کنند. میان مردم او را دروغگو و - نعوذ بالله - زنازاده شهرت دهند .

شهرت حضرت عیسى همه جا را فرا مى گیرد شهر اورشلیم نیز از ذکر نام او پر مى شود بى آنکه او را دیده باشند. عیسى در (عید فصح ) با شاگردان خود وارد اورشلیم مى شود و براى مردم احیانا سخنانى مى گوید و مورد احترام واقع مى شود.

کاهنان یهود، از ورود او با خبر شده تصمیم مى گیرند که او را گرفتار نمایند.
حضرت عیسى از تصمیم آنها آگاه شده در یکى از باغهاى شهر پنهان مى شود. مدت یک یا دو روز در آن باغ ، موسوم به (جتسیمانى ) مى ماند. کاهنان یهود، جارچپانى فرستاده و همه جا اعلام مى کنند که : (هر کس جاى عیسى را نشان دهد، سى پاره زر جایزه خواهد گرفت !).

یکى از شاگردا عیسى به نام (یهود اسخریوطى ) به آرزوى جایزه ، جاى عیسى را محرمانه به بزرگ کاهنان خبر مى دهد. عالمان یهود از (پیلاطس ) حاکم رومى مى خواهند که عیسى را دستگیر کند او قبول مى کند که عده اى سرباز فرستاد و عیسى را دستگیر نمایند از سوى دیگر عیسى به شاگردان خود مى گوید که شمشیرهاى خود را آماده نمایند از سوى دیگر عیسى به شاگردان خود مى گوید که شمشیرهاى خود را آماده کنند شب بیدار بمانند تابلکه خطر از آنان دفع شود. لکن شاگردان سستى کرده به خواب مى روند. عیسى - علیه السلام - از آنها دلتنگ شده و در گوشه اى دور از آنها به راز و نیاز مى پردازد، بسیار طبیعى بود که عیسى از تاریکى شب استفاده کرده و از باغ خارج شود و همین طور هم شد.

یهودا با سربازان به باغ وارد مى شود که عیسى را به آنها نشان دهد. او در میان شاگردان آمد که وحشت زده این سو و آن سو مى گریختند. از قضا یهودا خود به عیسى شبیه بود. در آن هنگام جوانى از یهود که عیسى را دیده بود، نظرش به یهودا افتاد تصور کرد که او حضرت عیسى است ، گریبان او را گرفته و فریاد کشید که عیسى را گرفته است سربازان و اوباش رسیده و او را زیر مشت و لگد گرفته و از اختیار مى اندازند. او هر قدر فریاد مى کند که من عیسى نیستم گوش ‍ نمى دهند؛ چون عیسى را ندیده بودند تا بدانند که او عیسى نیست .
بدین طریق در مرحله بعدى یهودا به جاى عیسى بدار زده مى شود.
مشروح این جریان را در (انجیل برنابا) ترجمه فهیم کرمانى ، فصل  به بعد مطالعه کنید.

مسیحى ها این انجیل را قبول ندارند؛ زیرا جریان صلیب را انکار کرده و حقیقت را گفته است و اگر انجیل صحیحى خواسته باشیم همین انجیل است . و خلاصه این مطلب را در تفسیر احسن الحدیث ، جلد دوم ، صفحه 489 به بعد از کتاب قهرمان صلیب ، تاءلیف میر ابوالفتح دعوتى ، نقل کرده ام .
بنابراین ، جریان (( (و ما قتلوه و ما صلبوه و لکن شبه لهم ))) کاملا روشن مى شود یعنى : اولا: عیسى به دست یهود کشته نشده و بدار آویخته نگردیده است . و ثانیا: مساءله فدا و کفاره گناهان بودن ، افسانه اى بیش نیست .

 

کتاب : نگاهى به قرآن

مؤ لف : حجة الاسلام و المسلمین حاج سید على اکبر قرشى