واقعا مثل زندگی دنیوی ما و غفلتمون از یک حقیقت به اسم مرگ قابل تامله ، این مثل رو ببینید:

 


«شنیده ام که مردی را فیل مستی درقفا بود،اومی گریخت وفیل از پی او می شتافت تا آن که به او رسید.آن مرد مضطر شد،خود را در چاه آویخت  وچنگ زد به دو شاخه که در کنار چاه روئیده بود.ناگاه دید که در اصل آنها دو موش بزرگ که یکی سفیداست ودیگری سیاه مشغولند به قطع کردن ریشه های آن دو شاخ.پس نظر در زیر پای خود افکنددید که چهار افعی سر از سوراخهای خود بیرون کرده اند،چون نظر به قعر چاه انداخت دید که اژدهایی دهان گشوده است که چون در چاه افتد او را فرو برد.چون سر بالا کرد ،دید که در سر آن دو شاخ اندکی از عسل آلوده است،پس مشغول شد به لیسیدن آن عسل  ولذت وشیرینی آن عسل او را غافل گردانید از آن مارها که چه وقت او را خواهند گزید،واز مکر آن اژدها که نمی داند حال او چون خواهد بودوقتی که درکام او افتد»

اما این چاره دنیاست که پر است از آفتها و بلاها و مصیبتها، و آن دو شاخ عمر آدمی ، و آن دو موش سیاه وسفید شب وروزند که عمر آدمی را پیوسته قطع می کنند.وآن چهار افعی به منزله زهرهای کشنده اند از  خون و صفرا و سودا و بلغم  که نمی داند آدمی آدمی که در چه وقت به هیجان می آیندکه صاحب خود را هلاک کنند،وآن اژدها مرگ است که منتظر است وپیوسته در طلب آدمی است و آن عسل که فریفته آن شده بود و او را از همه چیز غافل گردانیده بود ،لذتها وخواهشها ونعمتها وعیش های دنیاست.

 

منبع:منازل الآخره نوشته «شیخ عباس قمی»