بسم الله الرحمن الرحیم
از سخنان حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام است که می‏فرماید :

 " عجب‏ ست از کسانی که درباره مأکولات و خوردنیهای خود فکر می‏کنند اما درباره‏
معقولات و یاد گرفتنیهای خود هیچ گونه زحمت اندیشه‏ای به خود راه نمی‏دهند" .

انسان از فقر و کمبودی طبعا گریزان است ، اگر احساس نقص و فقر در یک گوشه زندگی خود می‏کند تا حد امکان تلاش می‏کند که آن نقص را تکمیل و آن فقر را بر طرف سازد ، چیزی که هست نقصها و فقرهای مادی خیلی واضح و محسوس است بر خلاف فقرها و نقصهای معنوی . مثلا فقر مالی را همه کس حس‏ می‏کند و لهذا طبعا تلاش می‏کند که با این نوع فقر مبارزه کند و گاه این‏تلاش به حد افراد می‏رسد و به صورت حرص و طمع در می‏آید و منشأ خرابیها و ظلمها و حق کشیهایی در اجتماع می‏گردد . و همچنین فقرشأن و حیثیت ، هر کسی زود می‏فهمد که چقدر در جامعه آبرو و حیثیت دارد و چقدر از این لحاظ کسری دارد و لهذا دائما در فکر جبران این کسریها بر
می‏آید . و همچنین است فقر و نقصهای عضوی و اندامی .

 ولی فقرهای معنوی از قبیل فقر در تربیت و ادب کمتر برای خود شخص قابل ادراک است . کسی که‏ فاقد ادب معاشرت و اخلاق انسانی و تربیت صحیح اجتماعی است خودش کسری‏ خودش را از این لحاظ نمی فهمد خصوصا اگر اخلاق زشت وی در روحش رسوخ‏ یافته باشد و به اصطلاح ملکه شده باشد ، و بالاخص اگر آن طرز اخلاق در اجتماع هم معمول و شایع باشد ، دیگر در این صورت آن خلق زشت در نظر او مستحسن و قابل دفاع است و همیشه از طرز رفتار خودش و هم مسلکانش‏ حمایت هم می‏کند .

و از همین قبیل است فقر علمی و فکری آدم جاهل و کم‏ خرد ، چیزی را که هرگز احساس نمی‏کند همان جهالت و کم خردی است .
پس علت این که بشر درباره مأکولات و خوردنیهای خود می‏اندیشد و تلاش‏ می‏کند اما درباره معقولات و تحصیل اندیشه صحیح تلاش و کوشش نمی‏کند همان‏ منتهای جهالت و کم خردی اوست .

 اساسا اولین درجه دانش و علم توجه به‏ فقر علمی و احتیاج علمی است یعنی این که انسان خودش متوجه گردد که کسری و کمبود علم دارد ، به هر اندازه که پایه علم و معرفتش بیشتر بالا رود ،بیشتر جهالت و نادانی خود را احساس می‏کند ، بلکه وقتی که حکیمی آزموده‏ و فیلسوفی پخته و کامل گشت می‏گوید :

 " تا بدانجا رسید دانش من که بدانم همی که نادانم "

یا می‏گوید :

 " هفتادو دو سال فکر کردم شب و روز معلومم شد که هیچ معلوم نشد ".

غرض این است که اگر بگویند لازم ترین و مفیدترین داناییها و توجه ها برای بشر چیست ؟ باید گفت توجه به فقر علمی و توجه به نادانی ، این‏ توجه است که عطش شدید فرو ننشستنی در بشر برای طلب علم و تکمیل عقل و معرفت ایجاد می‏کند . همان حرصی که جوینده مال و ثروت به صورت یک عطش‏ شدید خاموش نشدنی پیدا می‏کند عینا در طالب علم و جوینده معرفت پیدا می‏شود . داستانها از مردمان حریص در تواریخ و قصص آمده که حیرت انگیز است و آدمی در شگفت می‏شود که چگونه یک بشر تا این اندازه قلاده حرص و طمع را به گردن خود می‏اندازد . نظیر همین داستانها از یک عده طالبان علم‏ و معرفت در تاریخ به یادگار مانده است . نوشته‏اند که حکیم و ریاضی دان‏ معروف ابوریحان بیرونی در بستر مرگ افتاده بود و ساعات آخر عمر خود را طی می‏کرد ، در همان حال فقیهی به عیادت وی آمد ، ابوریحان با همه سنگینی‏ و سختی مرض هوشش کاملا بجا بود و مشاعرش به خوبی کار می‏کرد ، در همان‏ حال فرصت را غنیمت شمرد و یک مساله فقهی را طرح کرد ، مرد فقیه در شگفت ماند و به وی گفت : این چه وقت مسأله پرسیدن و مذاکره علمی است‏ ؟ ! ابوریحان جواب داد : " فکر می‏کنم اگر این مساله را بدانم و بمیرم‏ بهتر است از اینکه این مسئله را ندانم و بمیرم " .


علم و فکر غذای روح است . آدمی باید به همان اندازه که درباره معاش‏ خود فکر می‏کند درباره غذای روح خود نیز بیندیشد ، و همان مقدار مراقبتی‏ که در غذاهای جسمی لازم و ضروری است ، در غذاهای روحی نیز لازم و ضروری‏ است . علی علیه السلام می‏فرماید :

 " چرا مردم اگر در شب تاریک آنها را بر سر سفره‏ای بنشانند ، تاچراغ را روشن نکنند دست به غذا دراز نمی‏کنند و اما اگر بر سر سفره فکری‏ بنشینند هیچ در اندیشه نمی‏شوند که چراغ عقل را روشن کنند تا با چشم‏ بصیرت ببینند این غذای روحی که وارد روحشان می‏شود چه نوع غذایی است "
. همان طوری که غذاهای جسمانی بعضی مقوی و بعضی ضعف آور است ، بعضی‏
نشاط انگیز و بعضی مقوی و بعضی ضعف‏آور است ، بعضی نشاط انگیز و بعضی‏
سستی آور و بی حال کننده است ، بعضی موجب سلامت و بعضی مسموم کننده‏
است ، غذاهای فکری نیز همین طور است ، تعلیماتی که آدمی فرا می‏گیرد و کتابهایی که مطالعه می‏کند و مقالاتی که می‏خواند و سخنرانی‏هایی که گوش‏ می‏کند از لحاظ اثر همه یکسان نیستند ، بعضی ها راستی فکر و اراده را قوت‏ می‏بخشد و بعضی یأس و نومیدی می‏بخشد .

بعضی از تعلیمات است که آدمی را به حیات و زندگی و نظام آفرینش خوشبین می‏کند . تعلیمات دینی اگر به‏ صورت درستی آموخته شود ارزش حیات و زندگی و هدف آن را بالا می‏برد و نظام آفرینش را محبوب و دوست داشتنی می‏کند ، آدمی را به سرنوشت‏
دیگران علاقه‏مند می‏سازد ، و اما بعضی تعلیمات دیگر است که حیات و زندگی‏ را در نظر انسان بیهوده و بی هدف و خلقت را عبث معرفی می‏کند ، روحیه‏ آدمی را نسبت به همه چیز و همه کس حتی نسبت به خودش بدبین می‏نماید .

تعلیمات بسیاری از افرادی که خودشان روحیه ضد دینی دارند همین اثر را دارد . در حوادث روز که به وسیله روزنامه‏ها ثبت می‏شود مکرر می‏خوانیم که‏ فلان جوان خودکشی کرد و نامه‏ای از او به دست آمد که نوشته است احدی‏ مسؤول قتل من نیست ، من خودم شخصا دست به این اقدام زدم ، علت اصلی‏ مطلب این است که از زندگی خسته شدم . بعد که تحقیقکرده‏اند دیده شده که کتابهایی که مورد مطالعه این موجود بدبخت بوده‏ کتابهایی بوده که به وسیله یک بدبخت تر از خود او مبنی بر بدبینی و
بدگویی از حیات و خلقت نگارش یافته است . اگر احصا بشود معلوم می‏شود که این گونه کتابها چقدر اشخاصی را به زندگی بی علاقه کرده و چه روحیه‏های‏سالم و معصومی را مشوق کرده و چه خانواده‏هایی را متلاشی کرده و چه عزمهای‏ راسخی را از بین برده است .

اگر کسی مثلا بستنی مسمومی بخورد به فاصله چند ساعت اثرش ظاهر می‏شود و
فورا به بیمارستان منتقل می‏گردد و آن بستنی فروش هم تحت تعقیب قرارکرده و کمتر کسی هم متوجه شده که این متاع تقلبی است . آیا باور می‏کنید که این روحیه تنبل و جامد و سرد و خشک ما معلول همان متاعهای تقلبی روحی‏ است ؟ !

لابد شنیده‏اید که در اسلام دستور و قانونی هست مبنی بر اینکه نشر و خرید و فروش و حتی قرائت کتب ضلال حرام است مگر برای افراد معدودی که تحت‏ تأثیر آن کتابها قرار نمی‏گیرد و با خواندن و قرائت آنها گمراه نمی‏شوند .

این دستور شاید در نظر بعضی‏ها عجیب و غیر قابل قبول جلوه کند و منافی با اصول آزادی تلقی شود ، ولی اگر درست توجه کنیم می‏بینیم از نظر کلی ، این‏ قانون نه تنها بی اشکال است بلکه خیلی هم لازم و ضروری است . کتب ضلال‏ یعنی نشریات منحرف کننده ، خواهید گفت که مقیاس انحراف و ضلالت‏ چیست ؟ جواب این است که خوبی و بدی هر چیزی را از روی آثارش باید شناخت ، باید دید آن کتاب چه اثری در روح خواننده‏ای که مطالب آن را می‏پذیرد می‏گذارد ؟ همان طوری که اگر از ما درباره غذای خوب و غذای فاسد و مسموم بپرسند عینا همین جواب را خواهیم داد .

کتابی که نتیجه‏اش‏ بدبینی و دلسردی ، یا تحریک شهوات و بی اعتنایی به مقررات عفت و اخلاق‏ ، یا بی ایمانی و بی بند و باری است البته کتاب ضلال است .

همان طوری‏ که کتاب ضلال هست ، نطق و خطابه ضلال هم هست ، فیلم ضلال هم هست ، در همه این موارد باید به اثر و نتیجه ای که عاید روحیه بشر می‏شود توجه کنیم‏ و با آن مقیاس بسنجیم ، مجموعا این نتیجه به دست می‏آید که هر فرد از آن‏
نظر که مدیر وجود خویش و مسؤول سعادت خویشتن است موظف است که در مورد افکاری که می‏خواهد به مغز خود وارد کند مراقبت کند و مسؤولین اجتماع نیز از آن نظر
که مدیر و مسؤول جامعه‏اند وظیفه دارند که مراقب اغذیه روحی اجتماع بوده‏ باشند . گذشته از همه اینها ما از آن نظر که مسلمانیم و هر مسلمانی مسؤول‏ سعادت برادران دینی خود هم هست همه باید مراقب یکدیگر از لحاظ افکار و اندیشه‏هایی که به مغز خود وارد می‏کنیم بوده باشیم .


و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته

منبع:کتاب حکمتها و اندرزها

 شهید استاد مرتضی مطهری