نظر اسلام درباره علم

دو طبقه از طبقات مردم کوشش کرده ‏اند که دین و علم را مخالف یکدیگر جلوه دهند : یکی طبقه متظاهر به دین ولی جاهل که نان دینداری مردم را می‏خورده‏ اند و از جهالت مردم استفاده می‏کرده ‏اند این دسته برای اینکه مردم‏ را در جهل نگه دارند و ضمنا به نام دین پرده روی عیب خودشان بکشند و با سلاح دین دانشمندان را بکوبند و از صحنه رقابت خارج کنند ، مردم را از علم به عنوان آنکه با دین منافی است می‏ترسانده ‏اند ، یکی هم طبقه تحصیل کرده و دانش‏ آموخته ولی پشت پا به تعهدات انسانی و اخلاقی زده . این طبقه نیز همینکه‏ خواسته ‏اند عذری برای لا قیدیهای خود و کارهای خود بتراشند به علم تکیه‏ کرده و آن را مانع نزدیک شدن به دین بهانه کرده ‏اند .
طبقه سومی هم همیشه بوده و هستند که از هر دو موهبت بهره‏ مند بوده ‏اند و هیچ گونه تنافی و تناقضی احساس نمی کرده ‏اند . این طبقه سعی کرده ‏اند که‏ تیرگیها و غبارهایی را که از طرف آن دو طبقه بین این دو ناموس مقدس‏ برخاسته فرو بنشانند .
بحث ما درباره اسلام و علم از دو جنبه ممکن است صورت بگیرد : جنبه‏ اجتماعی و جنبه دینی .
از جنبه اجتماعی آن طور باید بحث کنیم که آیا اسلام و علم عملا باهم‏ سازگارند یا سازگار نیستند ؟ آیا مردم می‏توانند هم مسلمان باشند به معنی‏ واقعی کلمه که به اصول و مبانی اسلامی مؤمن باشند و به دستورهای دین عمل‏ کنند و هم عالم ؟ یا عملا باید یکی از ایندو را انتخاب کنند ؟ اگر به این‏ نحو بحث شود صورت مسأله این نخواهد بود که نظر اسلام درباره علم چیست و نظر علم درباره اسلام چیست و آیا اسلام چگونه دینی است ؟ فقط بحث روی‏ اجتماع است که آیا می‏تواند در آن واحد هر دو را داشته باشد ، یا باید از یکی از آندو چشم بپوشد ؟
جنبه دیگر این است که ببینیم نظر اسلام درباره علم چیست و نظر علم‏ درباره اسلام چیست ؟ که این هم دو قسمت است : یکی اینکه اسلام درباره‏ علم چگونه دستور داده و توصیه کرده ؟ آیا دستور داده که حتی الامکان از علم پرهیز داشته باشید ؟ و آیا اسلام علم را موجود خطرناک و به شکل یک رقیب برای موجودیت خود دانسته ؟ ! یا
برعکس ، در کمال صمیمیت و شجاعت و اطمینان به خود به علم توصیه کرده و تشویق نموده است ؟ قسمت دوم این است که نظر علم درباره اسلام چیست ؟
چهارده قرن از ظهور اسلام و نزول قرآن می‏ گذرد . در همه این چهارده قرن ، علم در حال تطور و تکامل و پیشرفت بوده .
مخصوصا در سه چهار قرن اخیر ترقی علم به صورت جهش درآمد . حالا ببینیم‏ علم پس از این همه توفیق و تطور و تکامل که نصیبش شده درباره معارف و اعتقادیات اسلام و همچنین درباره دستورهای عملی و اخلاقی و اجتماعی اسلام‏ چه نظر می‏دهد ؟ آیا اینها را به رسمیت می‏شناسد یا نمی‏شناسد ؟ آیا بر اعتبار آنها افزوده یا از اعتبار آنها کاسته است ؟
هر یک از این سه قسمت در خور بحث و تحقیق است .

بحث ما فقط درباره یکی از اینهاست ، یعنی پیرامون نظر اسلام درباره علم است .

در اینکه در اسلام راجع به علم تأکید و توصیه شده و در کمتر موضوعی و شاید نسبت به هیچ موضوعی این قدر توصیه و تأکید نشده بحثی نیست .
از قدیمترین زمانی که کتب اسلامی تدوین شده در ردیف سایر دستورهای‏ اسلامی ، از قبیل نماز و روزه و حج و جهاد و امر به معروف و نهی از منکر ، بابی هم تحت عنوان " باب وجوب طلب العلم " باز شده و علم به عنوان یکی از فرایض شناخته شده .
گذشته از آیات قرآن کریم ، مؤکدترین و صریح‏ترین توصیه‏ های رسول خدا درباره علم است . این جمله از مسلمات همه مسلمانهاست که رسول خدا فرمود :
" « طلب العلم فریضة علی کل مسلم » "  .
( تعلم و دانشجویی بر هر مسلمانی فرض و واجب است ) .
اختصاص به طبقه‏ای دون طبقه‏ای ، به جنسی دون جنسی ندارد . هر کس‏ مسلمان است باید دنبال علم برود .
و فرمود :
" « أطلبوا العلم و لو بالصین » "  .
( علم را پی جویی کنید ولو مستلزم این باشد که تا چین سفر کنید ) .

یعنی علم مکان معین ندارد ، هر نقطه جهان که علم هست بروید و اقتباس‏ کنید .
باز فرمود :
" « کلمة الحکمة ضالة المؤمن فحیث وجدها فهو أحق بها » " ( 4 ) .
( سخن علمی و حکیمانه و متقن ، گمشده مؤمن است ، هر جا آن را بیابد
معطل نمی شود ، آن را مال خودش می‏داند و بر می‏دارد
) .

یعنی اهمیت نمی دهد که طرف کیست ، مسلمان است یا کافر . همان طوری‏ که آدمی مال خود را گم کرده در دست هر کس ببیند معطل نمی شود و بر می‏دارد ، مؤمن نیز علم را مال خود می‏داند ، در دست هر که ببیند آن را می‏گیرد . أمیرالمؤمنین علی ( ع ) همین کلمه را
توضیح می‏دهد :
" « الحکمة ضالة المؤمن فاطلبوها و لو عند المشرک تکونوا أحق بها و أهلها » ".
( حکمت گمشده مؤمن است ، پس به دنبالش بروید ولو آنکه آنرا در نزد مشرکان بیابید . شما از او شایسته ‏تر و سزاوارتر خواهید بود ) .
علم
فریضه ‏ای است که نه از لحاظ متعلم و نه از لحاظ معلم و نه از لحاظ زمان و نه از لحاظ مکان محدودیت ندارد ، و این عالی‏ترین و بالاترین‏ توصیه‏ ای است که می‏توانسته بشود و شده .

کدام علم ؟

چیزی که هست سخن در یک مطلب دیگر است و آن اینکه منظور اسلام از علم چه علمی است ؟ ممکن است کسی بگوید مقصود از همه این تأکید و توصیه‏ ها علم خود دین است . یعنی همه به این منظور گفته شده است که مردم به خود دین عالم شوند و اگر نظر اسلام از علم ، علم دین باشد در حقیقت به خودش‏ توصیه کرده و درباره علم به معنی اطلاع بر حقایق کائنات و شنا ختن امور عالم چیزی نگفته و اشکال به حال اول باقی می‏ماند ، زیرا هر مسلکی هر اندازه هم ضد علم باشد و با آگاهی و اطلاع و بالارفتن سطح فکر و معلومات مردم مخالف باشد ، با آشنایی با خودش مخالف نیست ، بلکه‏ خواهد گفت با من آشنا باشید و با غیر من آشنا نباشید . پس اگر منظور اسلام از علم ، خصوص علم دینی باشد باید گفت موافقت اسلام با علم صفر است و نظر اسلام درباره علم منفی است .
برای کسی که درست با اسلام و منطق اسلام آشنا باشد جای این احتمال نیست‏ که بگوید نظر اسلام درباره علم منحصرا علوم دینی است . این احتمال فقط از ناحیه طرز عمل مسلمین در قرنهای اخیر که تدریجا دایره معلومات را کوچکتر کردند و معلومات خود را محدود کردند پیدا شده ، و الا آنجا که می‏فرماید " حکمت گمشده مؤمن است پس آن را به چنگ آورید ولو اینکه بخواهید از دست مشرکان بگیرید " ، معنی ندارد که خصوص علوم دینی باشد . مشرک را با علوم دین چکار ؟ در جمله " « اطلبوا العلم و لو بالصین » " ، چین به‏ عنوان دورترین نقطه و یا به اعتبار اینکه در آن ایام یکی از مراکز علم و صنعت جهان بوده یاد شده . قدر مسلم این است که چین نه در آن زمان و نه‏ در زمانهای دیگر مرکز علوم دینی نبوده است .
گذشته از همه اینها در متن سخنان رسول اکرم تقیید و تحدید و تفسیر شده‏ که مقصود چه علمی است ، اما نه تحت عنوان اینکه فلان علم باشد یا فلان‏ علم ، بلکه تحت عنوان علم نافع ، علمی که دانستن آن فایده برساند و ندانستن آن ضرر برساند . هر علمی که متضمن فایده و اثری باشد و آن فایده‏ و اثر را اسلام به رسمیت بشناسد یعنی آن اثر را اثر خوب و مفید بداند آن‏ علم از نظر اسلام خوب و مورد توصیه و تشویق است .

پس حسابش روشن است .باید دید اسلام چه چیز را فایده و چه چیز را ضرر می‏داند . هر علمی که به منظوری از منظورهای فردی یا اجتماعی اسلام کمک می‏دهد و ندانستن آن ، سبب زمین خوردن آن منظور می‏گردد آن علم را اسلام توصیه می‏کند ، و هر علمی که در منظورهای اسلامی‏ تأثیر ندارد اسلام درباره آن علم نظر خاصی ندارد ، و هر علم که تأثیر سوء دارد با آن مخالف است .

سیره ائمه دین

ما شیعه هستیم و ائمه اطهار علیهم السلام را اوصیای پیغمبر اکرم می‏دانیم‏ . گفتار آنها و سیرت آنها برای ما سند است . همان طوری که می‏دانیم از اواخر قرن اول و اوایل قرن دوم هجری مسلمین با علوم جهان آشنا شدند و انواع علوم را از یونان و هند و ایران ترجمه کردند . و از طرفی می‏دانیم‏ ائمه اطهار از انتقاد و خرده گیری به کارهای خلفا کوتاهی نمی کردند ، کتابهای ما پر است از این انتقادها . اگر بنا بود که نظر اسلام درباره‏ علم نظر منفی و مخالف بود و علم خراب کننده و منهدم کننده دین می‏ بود ،
ائمه اطهار
این عمل خلفا را که دستگاه وسیعی از مترجمین و ناقلین به وجود آورده بودند و انواع کتب نجومی ، منطقی ، فلسفی ، طبی ، حیوان شناسی ، ادبی و تاریخی ترجمه شد انتقاد می‏کردند ، همان طوری که بعضی کارهای دیگر خلفا را شدیدا مورد انتقاد قرار دادند . اگر بنا به انتقاد می‏ بود این عمل‏ بیش از هر عمل دیگر در میان عوام تحت عنوان " حسبنا کتاب الله "   زمینه انتقاد داشت ، ولی هیچ اثری در طول صد و شصت سال که بر این‏ قضیه گذشت از انتقاد دیده نمی شود.

منطق قرآن

گذشته از همه اینها منطق خود قرآن درباره علم به شکلی است که قابل‏ تخصیص و اختصاص نمی‏باشد . قرآن علم را نور و جهل را ظلمت می‏داند ، می‏فرماید مطلقا نور بر ظلمت ترجیح دارد .
قرآن صریحا مسائلی را به عنوان موضوع مطالعه و تفکر پیشنهاد می‏کند .

این موضوعات همانهاست که نتیجه مطالعه آنها همین علوم طبیعی و ریاضی و زیستی و تاریخی و غیره است که امروز در دنیا می‏بینیم . سوره بقره آیه‏ 164 می‏فرماید :
" « إن فی خلق السموات و اعرض و اختلاف اللیل و النهار و الفلک‏ التی تجری فی البحر بما ینفع الناس و ما أنزل الله من السماء من ماء فأحیا به اعرض بعد موتها و بث فیها من کل دابة و تصریف الریاح و السحاب المسخر بین السماء و اعرض لایات لقوم یعقلون »" .

یعنی در آفرینش آسمانها و زمین ، در گردش شب و روز ، در حرکت کشتی‏ بر روی آب که به وسیله آن بشر منتفع می‏گردد ، آمدن و ریزش باران که‏ سبب حیات زمین می‏گردد ، حیواناتی که در روی زمین در حرکت‏اند ، گردش‏ بادها و حالت مخصوص ابرها که در میان زمین و آسمان معلق ‏اند ، در همه‏ اینها نشانه ‏های قدرت و حکمت پروردگار است . یعنی همه اینها قوانین و نظاماتی دارند و شناختن این نظامات شما را به توحید نزدیک می‏کند .

منبع:بیست گفتار
متفکر شهید استاد مرتضی مطهری

 

 

/ 0 نظر / 32 بازدید