درسهایی از احکام-بخش دوم

روزه

یکى از فروع دین مقدس اسلام روزه است و بر هر مکلفى واجب است که ماه رمضان را روزه بگیرد یعنى براى اطاعت فرمان خداوند عالم از اذان صبح تا مغرب از چیزهائیکه روزه را باطل مى‏کند (مفطرات روزه) خوددارى نماید.
مفطرات روزه:
چند چیز روزه را باطل مى‏ کند و از آن جمله است:
1 - خوردن و آشامیدن اگرچه خوردن و آشامیدن آن چیز معمول نباشد مانند خاک و شیره درخت.
2 - دروغ بستن به خدا و پیغمبر و جانشینان پیغمبر.
3 - رسانیدن غبار غلیظ به حلق.
4 - فرو بردن تمام سر در آب.
5 - قى کردن اگر از روى عمد باشد.
براى شرح بقیه مفطرات باید به رساله‏هاى عملیه مراجعه شود.

جهاد در اسلام‏

مسائل کلى جهاد:
دفاع هر آفریده‏اى از هستى خود؛ و همچنین از منافع خود؛ یک ناموس عمومى است که در جهان آفرینش بى چون و چرا حکومت مى‏کند.
انسان نیز به نوبه خود از هستى خود و از منافع خود دفاع مى‏ نماید و مانند دیگران با نیروى دفاع که بتواند با دشمنان خویش مبارزه کند مجهز مى‏باشد. آدمى با غریزه و فطرت خدادادى خود معتقد است که باید از خود دفاع نموده دشمنى را که به فکر نابود کردن او است و به هیچ وسیله‏اى از دشمنى خود منصرف نمى‏شود نابود سازد همچنین اگر کسى روى منافع حیاتى او دست بگذارد به دفاع برخاسته از هر راهى که ممکن است دست او را کوتاه کند.
این موضوع فطرى که در نهاد یک فرد انسان ثابت و پاى برجاست در میان جامعه‏هاى بشرى هم ثابت و استوار مى‏باشد، یعنى دشمنى که افراد جامعه یا استقلال اجتماعى آن را تهدید مى‏کند پیش آن جامعه؛ محکوم به مرگ است. و تا انسان و جامعه‏هاى انسانى بوده است این فکر در میان آنان ثابت و برقرار بوده است که هر فرد و جامعه در حق دشمن حیاتى خود مى‏تواند هر گونه تصمیم بگیرد و شدت عمل بخرج دهد.

جامعه اسلامى موظف است که اگر شرائط جهاد موجود باشد با کفار هم مرز خود در راه خدا بجنگد و جهاد بر هر مسلمانى که بالغ و عاقل و تندرست باشد و از دست و پا و چشم ناقص نباشد واجب کفائى است.
لشکر اسلام موظف است که وقتى با دشمن روبرو شد حقایق دینى را به طوریکه هیچ نقطه ابهامى در آن نماند براى آنان روشن نموده به سوى حق دعوتشان نماید و تنها در صورتى که پس از روشن شدن حق؛ دین را نپذیرفتند به جنگ اقدام نماید.
جنگجوى مسلمان نباید آب را به روى دشمن ببندد و به دشمن شبیخون بزند و زنان و کودکان و پیران ناتوان و کسانی را که قوه دفاع ندارند بکشد و در صورتیکه دشمن مساوى یا دو برابر باشد حق ندارد که از میدان جنگ فرار نماید.
اگر روش جنگى اسلام را با رفتارى که ملل مترقى جهان در جنگها دارند در نظر بگیریم که هر خشک و ترى را مى ‏سوزانند و به حال هیچ ضعیف و بیچاره‏اى رحم نمى‏کنند، روشن مى‏شود که اسلام تا چه اندازه به اصول انسانیت پایبند است.


اسلام على رغم تبلیغات مدعیان بداندیش، دین شمشیر نیست زیرا اسلام روش امپراطورانه که دلیلش تنها شمشیر و بازیهاى سیاسى است نبوده بلکه دینى است که پایه‏گذار آن خدا است و در کلام آسمانى خود از راه منطق و عقل با مردم سخن مى‏گوید و آفریدگان خود را به دینی که مطابق آفرینش آنان است دعوت مى‏کند.
دینى که تحیت عمومى آن سلام و برنامه عمومى آن به مقتضاى نص صریح قرآن الملح خیر مى‏باشد هرگز دین شمشیر نخواهد بود.
در دوران زندگى پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم) که نورانیت اسلام همه عربستان را فرا گرفت و مسلمانان گرفتار جنگهاى مهم و مبارزه‏هاى سخت بودند تلفات مسلمانان از دویست نفر بالا نرفت و تلفات کفار به هزار نرسید و زهى بى انصافى که چنین دینى را دین شمشیر بنامند.


قضاوت در اسلام

کلیات مسائل قضا:
صفاتى را که قاضى باید شرعاً دارا باشد عبارتند از:
1 - بلوغ
2 - کمال عقل
3 - اسلام
4 - عدالت؛ یعنى باید طورى باشد که گناهان بزرگ را انجام ندهد و به گناهان کوچک اصرار نداشته باشد.
5 - طهارت مولد، یعنى نسبش نامشروع نباشد.
6 - علم، یعنى مسائل حقوقى را از راه اجتهاد خودش بداند. و اگر بخواهد با قتواى دیگران قضاوت کند کافى نیست.
7 - ضبط، بنابراین کسیکه فراموشکار است نمى‏تواند قضاوت کند.
8 - بینائى، بنا به گفته بیشتر فقهاء نابینا از قضاوت محروم است.
اگر قاضى فاقد یکى از این صفات شود خودبخود از منصب قضاوت معزول مى‏شود.
وظائف قاضى
در شرع مقدس اسلام کسی که داراى منصب قضاوت است باید این وظائف را انجام دهد:
1 - قطع و فصل دعاوى مردم بر یکدیگر با دستورهائی که در کتب فقه معین شده است.
2 - سرپرستى یتیمان و دیوانگان اگر پدر یا جد پدرى براى آنان سرپرستى معین نکرده باشند.
3 - رسیدگى به اوقاف عمومى و اموال بلا صاحب.
4 - اداره کردن اموال سفیهان.
5 - صادر نمودن حکم ورشکستگى و افلاس و رسیدگى به اموال مفلس پس از صدور حکم.
6 - تبدیل وصى در صورتى که خیانتى از او صادر شود.
7 - ضمیمه نمودن امین به وصى اگر به تنهائى از عهده انجام وظائف وصایت برنیاید.
8 - مهلت دادن بکسى که نمى‏ تواند بدهى خود را بپرازد.
9 - الزام کسانیکه با وجود تمکن از دادن نفقه واجبه خوددارى مى‏کنند.
10 - حفظ اسناد و امانت هائى که به او سپرده شده است.
11 - اجراى حدود شرعیه.
12 - صادر کردن حکم حبس براى کسانیکه شرعاً معین شده است.
اهمیت مقام قضا:
از بررسى وظائفى که در اسلام براى قاضى معین شده مى ‏توان باهمیت کامل مقام قضاوت پى برد بهمین جهت قاضى در قضاوت خود نمى‏تواند عاطفه و احساس بکار برد و از گرفتن رشوه حتى از کسیکه حق بجانب او مى‏باشد شدیداً ممنوع است.
و نیز نباید در رفتار خود بین کسانیکه به او رجوع مى‏کنند تفاوت بگذارد.
امیرالمؤمنین على (علیه السلام) در دستورى که براى مالک اشتر مى‏نویسد راجع به قضات مى‏فرماید:
براى داورى ما بین مردم کسی را انتخاب کن که از مراجعه ارباب دعاوى خسته و دلتنگ نگردد و در رسیدگى به کارها شکیبائى کامل داشته باشد؛ و حل و فصل امور بر وى دشوار نیاید اصحاب دعوى او را خوار و حقیر نشمرند، در مشکلات امور بررسى و دقت نماید و هیچ کارى را سرسرى نگیرد، و نسبت به موضوعات مشتبه زود حکم ندهد اگر پرونده براى وى روشن است تحت تأثیر چاپلوسى یا تهدید و تطمیع مردم واقع نشود و حکم الهى را بى تردید اظهار و اجرا نماید؛ و چشم طمع از مال و منال مردم فرو بندد.
و چون این قبیل مردم به ندرت پیدا مى‏شوند حقوق آنرا مناسب با وظیفه خطیرشان معین کن تا در زندگى آبرومندانه خود نیازمند دیگران نباشد، بهانه‏اى براى رشوه‏گیرى نداشته باشند، و به آنان استقلال قضائى عطا کن تا از بدگوئى و نیرنگ دیگران در امان باشند.

شهادت

شهادت مرد و زن:
بطوریکه سابقاً بیان شد چون نیروى تعقل در مرد و نیروى احساس در زن قویست؛ در اسلام شهادت دو زن برابر با شهادت یک مرد است. خداى متعال در کلام خود مى‏فرماید و استشهدوا شهیدین من رجالکم فان لم یکونا رجلین فرجل و أمراتان ممن ترضون من الشهداء ان تضل احدا هما فتذکر احداهما الاخرى سوره بقره آیه 282. دو مرد را گواه بگیرید و اگرنه یک مرد و دو زن را تا اگر یکى گمراه شد دیگرى او را تذکر دهد.
کلیات مسائل شهادت
تنها راه عمومى که در همه اوضاع و شرائط به وسیله آن مى‏توان حوادث را ضبط کرد تحمل شهادت و اداء آن است؛ و وسائل دیگر مانند نوشتن و مانند وسائل فنى که براى ضبط حوادث و تثبیت شکل و اعترافات تهیه شده، عمومى نیستند و در دسترس بشر نمى‏باشد.
از این جهت اسلام به این وسیله بسیار ساده و طبیعى اهمیت داده و دستور داده است که مردم از این راه حوادث را ضبط کنند و در موقع لزوم شهادت دهند.
شروط شاهد:
1 - بالغ باشد؛ بنابراین شهادت بچه نابالغ مسموع نیست و فقط بچه‏اى که سنش به ده رسیده اگر معصیت نکرده باشد مى‏تواند در مورد زخم زدن شهادت دهد.
2 - دیوانه و سفیه نباشد.
3 - مسلمان باشد ولى اگر در موقع وصیت کردن دسترسى به شاهد مسلمان نباشد شهادت کافر ذمى (اهل کتاب که در پناه اسلام باشد) هم قبول مى‏شود.
4 - عدالت، پس شهادت فاسق و کسی که شهادت دروغ بدهد پسش از توبه و مستقر شدن آن قبول نمى‏شود.
5 - طهارت مولد، بنابراین با شهادت کسیکه نسب نامشروع دارد نمى‏ شود حکم کرد.
6 - آنکه متهم نباشد، بنابراین به شهادت کسیکه در موضوع دعوائى ذینفع است ترتیب اثر داده نمى‏شود.
7 - آنکه یقین حتمى داشته باشد، بنابراین به حدس یقینى که از راه حس بدست نیامده نمى‏شود شهادت داد و اگر بوسطه شهادت دروغ حکمى بر ضرر کسى صادر شود شاهد ضامن است و باید تنبیهش کنند و درغگوئى او را هم بمردم اعلام نمایند.

اقرار

اهمیت اقرار:
اهمیت اقرار نسبت به جامعه در احیاء حقوقى که در معرض پایمال شدن و ضایع گردیدن است محتاج به بیان نیست زیرا کارى را که سازمان قضائى پس از کوشش و رنج با گرد آوردن دلائل و قرائن و استشهاد شهود با حدس و تخمین انجام مى‏دهد اقرار به آسانترین و روشنترین وجهى با دو کلمه بجا مى‏آورد.
اقرار از نظر فردى نیز در اسلام اهمیت فراوان دارد زیرا از غریزه‏اى سرچشمه مى‏گیرد که تمام مساعى اسلام مصروف زنده کردن و به کار انداختن آنست؛ و آن غریزه حق پرستى انسانى مى‏باشد که در نقطه مقابل هواپرستى قرار گرفته است.
خداى متعال در کلام خود خطاب به پیروان اسلام مى‏فرماید:
تا مى‏توانید به وظیفه عدالت قیام کنید، و آنچه را مى‏دانید به آنچنانکه مى‏دانید بگوئید اگرچه بضرر خودتان یا بضرر پدر و مادر و خویشان نزدیکتان باشد. سوره نساء آیه 134.
و پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم) مى‏فرماید:
حق را بگوئید اگر چه بضرر خودتان باشد.
معنى و شرائط اقرار:
اقرار در شرع سخنى است که حق دیگرى را بر خود گوینده ثابت مى ‏کند مانند اینکه بگوید:
به فلانى هزار ریال بدهکارم.
در اقرار کننده بلوغ و عقل و اختیار شرط است و بنابراین اقرار کودک و دیوانه و مست و بیهوش و کسى که در خواب است و شخص مجبور صحیح نیست.

شفعه

اگر دو نفر دو خانه یا ملک دیگرى به طور مشاع شریک باشند و یکى از آنان سهم خود را به شخص ثالث بفروشد شریک دیگر حق دارد که با همان عقد و به همان قیمت سهم او را بردارد و این حق را شفعه مى‏گویند.
و پر واضح است که این حق در اسلام به منظور تعدیل شرکتها و دفع ضررها و مفاسد دیگرى که از تصرفات شرکاء پیش مى‏آید جعل شده است زیرا بسیار اتفاق مى‏افتد که تسلط شریک تازه بر ملک به ضرر شریک صاحب شفعه تمام مى‏شود یا بواسطه اختلاف سلیقه‏ها منشأ یک سلسله اختلافات و کشمکشها مى‏گردد؛ یا خود استقلال در مالکیت براى شریک صاحب شفعه فوائدى داشته باشد بى آنکه نسبت به شریک فروشنده ضررى جلب نماید.
شفعه در زمین و خانه و بستان و سایر اموال غیر منقوله ثابت است و در مال منقول شفعه نیست.

نکاح (ازدواج)


مسائل و احکام کلى ازدواج:

در تعلیمات اسلام به موضوع نکاح و زناشوئى بسیار اهمیت داده شده و به حدى رسیده است که پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم) مى‏فرماید:
نکاح روش من است و هر که به روش من عمل نکند باید خود را به من نسبت ندهد و مسلمان نشمارد.

احکام ازدواج:

ازدواج در شرع اسلام بر دو قسم است:
1 - ازدواج دائم و آن ازدواجى است که به محض اجراى عقد رشته همسرى براى همیشه برقرار گردیده فقط به وسیله طلاق گسیخته مى‏شود و در این ازدواج علاوه بر مهر؛ مرد باید مخارج زندگى زن را مناسب حال و شخصیت او بدهد و لااقل هر چهار شب یک شب با او هم بستر شود، زن نمى‏تواند تقاضاى شوهرش را در این باره رد نماید.
2 - ازدواج موقت که متعه نیز نامیده مى‏شود.
این ازدواج رابطه همسرى را براى مدتى محدود و معین به وجود مى‏آورد و همینکه مدت سپرى شد یا مرد مدت را بخشید؛ بدون طلاق رشته همسرى گسیخته مى‏گردد.
این ازدواج هیچ یک از احکام نکاح دائم را ندارد مگر آنچه هنگام عقد شرط کرده باشند؟
تبصره
نکاح موقت در اسلام تشریع شده و در زمان پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم) معمول بود تا اینکه خلیفه دوم به عللى آن را قدغن کرد و این رو اهل سنت آن را جائز نمى‏دانند ولى شیعه معتقد است که جائز است و آنرا یکى از شاهکارهاى اسلام مى‏داند زیرا بخش مهمى از نیازمندى‏هاى جامعه را که از راه دیگرى منع آن ممکن نیست رفع مى‏کند و بهترین پشتیبان عفت عمومى است.
امیرالمؤمنین على (علیه السلام) مى‏فرماید:
اگر نکاح موقت منع نمى‏شد غیر از مردمان شقى و بدبخت کسى زنا نمى‏کرد.

کسانیکه ازدواج با آنان حرام است:

در اسلام ازدواج با عده‏اى از زنان به واسطه خویشاوندى نسبى حرام و ممنوع مى‏باشد و آنان عبارتند از:
1 - مادر و مادربزرگ پدرى و مادرى هر چه بالا رود.
2 - دختر و دختر دختر هر چه پائین رود.
3 - دختر پسر هر چه پائین رود.
4 - خواهر و دختر خواهر هر چه پائین رود.
5 - دختر برادر و دختر دختر برادر هر چه پائین رود.
6 و 7 - عمه و خاله.
تبصره:
زنانی که به واسطه شیر خویشاوندى نسبى به مرد حرام مى‏شوند همان زنها بواسطه شیرخوارگى به بچه شیرخوار حرام مى‏شوند.
عده ‏اى از زنان به خویشاوندى سببى (دامادى) بر مرد حرام مى‏شوند و آنان عبارتند از:
1 - مادر زن و جده‏هاى او.
2 - دختر زن، اگر مرد با آن زن نزدیکى کرده باشد.
3 - زن پدر اگرچه پدر با او نزدیکى نکرده باشد.
4 - زن پسر اگرچه پسر با او نزدیکى نکرده باشد.
5 - خواهرزن تا هنگامیکه زن زنده و در عقد مرد است.
6 - خواهرزاده و برادرزاده زن بدون اجازه زن ولى با اجازه او حرام نیستند.
عده‏اى از زنان به واسطه علتهاى دیگر حرام مى‏شوند:
1 - زن شوهردار.
2 - زن پنجم براى مردى که چهار زن دائمى دارد.
3 - زن کافر، ولى اگر مانند یهودى و مسیحى اهل کتاب باشد به طور موقت مى‏شود با او ازدواج کرد.

ولایت عقد:

در شرع اسلام مرد و زن اگر به بلوغ رسیده باشند در اختیار همسر آزاد و مستقل مى‏باشند لکن ولایت دختر و پسر نابالغ و غیر رشید به دست پدر است به این معنى که پدر مى‏تواند دختر صغیر خود را به عقد کسى درآورد و براى پسر نابالغ و غیر رشید خود زن بگیرد.

حقوق و تبعیت اولاد:

1 - اگر زن شوهر دار فرزندى بیاورد مال شوهر او است و چنانچه آن فرزند از زن دائمى باشد شوهر نمى‏تواند او را از خود نفى کند.
2 - اگر فرزند نتواند معاش خود را تأمین کند پدر و مادر باید مخارج او را بدهند، و چنانچه پدر و مادر نتوانند مخارج خودشان را تهیه کنند مخارج آنان به عهده فرزند مى‏باشد.

طلاق (جدائى زن و شوهر)

انحلال رسمى رابطه زناشوئى که بعد از انجام آن زن و شوهر از هم جدا شده و دیگر موظف به رعایت مقررات حقوق زناشوئى نیستند طلاق نامیده مى‏شود.
قانون طلاق امتیاز غیر قابل انکارى است که اسلام به مسیحیت و پاره‏اى از مذاهب دیگر دارد و به یک ضرورت عمومى جامعه بشرى پاسخ مى‏دهد.
زیرا بسیار اتفاق مى‏افتد که اخلاق زن و شوهر با هم سازگار نیست و محیط صفا و محبت به یک صحنه جنگ و جدال مبدل مى‏گردد و آشتى و التیام هم بین آنان امکان نمى‏پذیرد در این صورت اگر رابطه زناشوئى قابل گسیختن نباشد زن و شوهر باید تا پایان عمر در یک زندگى نکبت بار که در واقع دوزخى پر شرار است به سر برند و زیر شکنجه ناسازگارى با تلخى و محرومیت عمر را بگذرانند.
بهترین گواه مطلب اینست که دولتهاى مسیحیى بر اثر نیازمندى عمومى بالاخره ناگزیر شده‏اند طلاق را قانونى اعلام کنند.
طلاق در اسلام به دست مرد سپرده شده و البته در این حکم حالت غریزى مرد و زن در نظر گرفته شده است؛ زیرا اگر طلاق به دست زن بود چون زن بیش از مرد مغلوب و اسیر احساسات و عواطف است رابطه ازدواج پیوسته در حال سستى بود و ارکان خانواده تشکیل یافته متزلزل و به آسانى از هم گسیخته مى‏شد، با وجود این در شرع اسلام راههائى وجود دارد که زن در گرفتن طلاق مى‏تواند از آنها استفاده کند.
مانند آنکه مشکلات احتمالى را در ضمن معاشرت با همسر خویش پیش بینى کرده هنگام عقد زناشوئى در ضمن عقد شرط کند که اگر یکى از آن مشکلات پیش آمد کند وکالت در طلاق داشته باشد و یا اگر شوهر بدون جهت او را طلاق دهد ملزم باشد که مشکلات وى را حل کند.
شارع اسلام با اینکه طلاق را قانونى شمرده فوق‏العاده آن را مذمت کرده و سفارش بسیار نموده که تا به حد اضطرار نرسد مرد به طلاق زن خود اقدام نکند و پیوند خانوادگى را نگسلد. پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم) فرمود مبغوض‏ترین چیزها در نزد پروردگار طلاق است و به همین جهت در اسلام مقررات مشکلى براى طلاق وضع شده است؛ مانند اینکه باید در حضور دو نفر عادل انجام شود و در ایامى باشد که زن در عادت زنانه نبوده مرد نیز در این ایام با وى هم بستر نشده باشد.
همچنین مقرر شده که اگر نزاع و ناسازگارى از هر دو طرف باشد دو نفر حکم معین کنند تا آنان را با یکدیگر سازش دهند و تنها وقتی که به هیچ وجه سازش ممکن نباشد طلاق واقع شود.
شرائط صحت طلاق:
مردی که زن خود را طلاق مى‏دهد باید:
1 - بالغ باشد.
2 - عاقل باشد.
3 - به اختیار خودش طلاق دهد.
4 - قصد طلاق داشته باشد.
بنابراین طلاق نابالغ، دیوانه، یا کسیکه به طلاق مجبور شود یا مثلا به شوخى صیغه طلاق را بگوید، صحیح نیست.
5 - زن باید در وقت طلاق از خون حیض و نفاس پاک باشد و شوهرش بعد از پاک شدن با او نزدیکى نکرده باشد.
6 - طلاق با صیغه مخصوص انجام گیرد و در حضور دو عادل باشد.
اقسام طلاق:
طلاق بر دو قسم است:
1 - طلاق رجعى؛ و آن اینست که مرد؛ زن خود را که با او همبستر شده طلاق دهد، در این صورت پیش از آنکه عده طلاق تمام شود مى‏تواند به او رجوع کرده بدون عقد جدید رابطه ازدواج را مجدداً برقرار سازد.
2 - طلاق بائن و آن طلاقى است که پس از آن مرد، حق رجوع ندارد و آن بر چند قسم است:
الف - طلاق زن پیش از آنکه مرد با او نزدیکى کند.
ب - طلاق زن یائسه؛ یعنى زنی که استعداد تولید بچه را از دست داده.
ج - طلاق زنیکه نه سالش تمام نشده. و این سه نوع طلاق عده ندارد.
د - طلاق زنیکه او را سه دفعه طلاق داده‏اند. و در این طلاق علاوه بر اینکه مرد نمى‏تواند رجوع کند نمى‏تواند دو مرتبه او را براى خود عقد نماید مگر آنکه زن به عقد دائم شوهر دیگرى درآید و با او هم بستر شود و آن مرد طلاقش دهد یا بمیرد که در این صورت بعد از تمام شدن عده، شوهر اول مى‏تواند او را براى خود عقد نماید.
ه - طلاق خلع: طلاق زنى را که به شوهرش مایل نیست و مهر یا مال دیگر خود را به او مى‏بخشد که طلاقش دهد خلع گویند و در این طلاق تا زن مالى را که به شوهر خود بخشیده مطالبه نکند شوهر نمى‏تواند به او رجوع نماید.
و - طلاق مبارات و آن در صورتى است که زن و شوهر یکدیگر را نخواهند، و زن مالى به مرد بدهد که او را طلاق دهد و در این طلاق نیز تا وقتى که زن مال خود را مطالبه نکند مرد حق رجوع ندارد.
ز - طلاق نهم با شرائطى که در کتابهاى مفصل براى آن گفته شده است که پس از آن زن براى همیشه بر شوهر حرام مى‏ شود به هیچ وجه دیگر ایجاد رابطه زناشوئى ممکن نیست.
احکام و اقسام عده
زنیکه با شوهر خود همبستر شده و رابطه ازدواج را محکم نموده است اگر شوهر طلاقش بدهد باید مدتى که معین شده عده نگهدارد یعنى از ازدواج خوددارى نماید و این کار دو نتیجه مهم در بر دارد:
اول آنکه از اختلاط و آمیخته شدن نطفه‏ها جلوگیرى مى‏شود.
دوم آنکه ممکن است زن و شوهر از مفارقت همدیگر پشیمان شده رجوع نمایند.
در مدت عده؛ مرد باید مخارج زن را بدهد و او را از خانه بیرون نکند و از زن چهارمش بود تا عده او تمام نشده زن دیگر نگیرد و چنانچه طلاق در مرض موت بوده تا یکسال اگر مرد بمیرد زن از ترکه او ارث مى‏برد.
اقسام عده:
عده بر سه قسم است:
1 - عده زن آبستن.
2 - عده زنیکه آبستن نیست.
3 - عده وفات، و شرح اینها از این قرار است.
1 - اگر زن آبستن را طلاق دهند عده ‏اش تا به دنیا آمدن یا سقط شدن بچه او است، بنابراین اگر یک ساعت بعد از طلاق بچه او بدنیا بیاید مى‏تواند شوهر کند.
2 - زنى که آبستن نیست اگر نه سالش تمام شده و یائسه نباشد در صورتی که شوهرش با او نزدیکى کرده باشد و در پاکى طلاقش دهد باید بقدرى صبر کند که دو بار حیض ببیند و پاک شود و همینکه حیض سوم را دید عده او تمام مى‏شود.
3 - زنیکه شوهرش مرده اگر آبستن نباشد باید تا چهار ماه و ده روز عده نگهدارد و اگر آبستن باشد باید تا موقع زائیدن عده نگهدارد اما اگر پیش از گذشتن چهار ماه و ده روز بچه‏اش به دنیا آمد باید تا چهار ماه و ده روز از مرگ شوهرش صبر کند و این را عده وفات مى ‏گویند.

پایان بخش دوم

منبع:آموزش دین "علامه سید محمد حسین طباطبایی"


/ 0 نظر / 23 بازدید