موانع اجراى عدالت

در آغاز به نکته ای در چیستى عدالت باید تأکید نمود. و آن اینکه تا انگیزه اصلى و علت العلل رفتارهاى ستمگرانه و حرکت در جهت افراط یا تفریط و نرفتن بر خط روشن صراط مستقیم و انکار دادگاه عدل آفرینش تبیین نگردد مقابله با آن میسر نخواهد بود.

 خودبرتربینى و امتیازجویى و یا به تعبیر رساى حضرت امیر «استیثار» علت‏العلل همه ستمگریها و عدالت‏گریزیهاست.

خصیصه خودخواهى که از غرایز بسیار قوى در نهاد انسان است، به صورتهاى گوناگون در رفتار و کردار انسان بروز مى‏کند و یکى از حالتهاى افراطى و شایع آن همین حالت «استیثار» است.
ازخودگذشتگى و مقدم داشتن منافع دیگران را بر منافع خود «ایثار» مى‏نامند و در مقابل حق ویژه براى خود قایل شدن و زیاده‏خواهى و اندیشه دستیابى به هر نوع امتیاز و سودى که در اختیار دیگران است «استیثار» نامیده مى‏شود. این امتیازطلبى و خود برتربینى به هنگام توانایى و تمکن تشدید مى‏یابد و سرکشى مى‏نماید.

حضرت امیر مى‏فرماید:
«من ملک استئاثر؛هر که به قدرت رسد راه استیثار پیش گیرد.»
و به هنگام اشاره به سیره عثمان مى‏فرماید: «استئاثر فاساء الاثرة؛ او به انحصارطلبى و خودکامگى روى آورد و زیاده‏روى کرد.»

و لذا در تذکرات خود به مالک اشتر مى‏نویسد:
«و ایاک و الاستیثار بما الناس فیه اسوة و التغابى عما تعنى به ممّا قد وضح العیون فانه مأخوذ منک لغیرک و عما قلیل تنکشف عنک اغطیة الامور و ینتصف منک للمظلوم؛ بپرهیز از اینکه چیزى را به خود اختصاص دهى که بهره مردم در آن یکسان است...»

مرحوم علامه جعفرى در فراز نغزى مى‏نویسد: تمامى ناتوانیهاى بشر معلول یک خطاى نابخشودنى است که عبارت از مقدم داشتن «مى‏خواهم» بر عدالت است.

 زیرا عدالت آن هماى سعادت است که اگر روزى به نفع فرد یا گروهى از انسان بال و پر بگشاید، روزى هم به ضرر او به پرواز مى‏آید. در صورتى که اگر قدرتمندان احساس کنند عدالت قصد مؤاخذه آنان را دارد نه تنها عدالت را به سود خود تفسیر مى‏کنند بلکه سفارش مکتبى مى‏دهند که در آن «تنازع بقا» منطق اصیل زندگى شود. بخش آخر سخن علامه ناظر به این آیه شریفه است که «بل یرید الانسان لیفجر امامه یسأل ایّان یوم القیامه؛ انسان براى آنکه آزاد باشد و بتواند در تمام عمر به گناه بپردازد از روى عناد و انکار مى‏پرسد: قیامت کى خواهد آمد.»

پس از تبیین این مسأله که هر نوع بى‏عدالتى ناشى از جهل و انکار و خودخواهى و استیثار است به ذکر مواردى از نمودهاى آن که در سخنان حضرت امیر به عنوان موانع تحقق عدالت وارد شده است مى‏پردازیم:

الف: تبعیض

انسان در اثر استیثار و انحصارطلبى و حق ویژه قائل شدن براى خود و آنچه به خود وابسته است، به مرزبندى بین اشخاص و اشیا مى‏پردازد، در میان آنها تفاوت مى‏نهد، تبعیض قائل مى‏شود و بدین سان قوى‏ترین و فراگیرترین مانع اجراى عدالت شکل مى‏گیرد. و به همین دلیل مراعات انصاف و نصفت بین خود و دیگران و رعایت حقوق آنان از مؤکدترین تذکرات اخلاقى ائمه معصومین در روابط اجتماعى است. و حضرت امیر با تعبیرات گوناگون به این معنا تصریح مى‏کنند که انصف اللَّه و انصف الناس من نفسک ....» آن حضرت در تحلیل مفهوم تبعیض مى‏فرماید:

«فان الوالى اذا اختلف هواه منعه ذلک کثیراً من العدل ...؛وقتى خواسته‏ها علاقه‏مندیها ى والى گوناگون و متفاوت باشد او را از بسیارى عدالت، بازدارد.»

زیرا وقتى که انسان با مقیاسهاى خود به ارزیابى دیگران مى‏پردازد بسیارى از بایسته‏ها را نمى‏بیند و یا ضرورتى در مراعات آنها نمى‏بیند. گاهى این نگرش باطل نه تنها عدالتخواهى را از میدان عمل انسان دور مى‏کند بلکه ملاکى براى مرزبندیهاى سیاسى قرار مى‏گیرد و سمت‏گیرى سیاسى شخص را در جهتى قرار مى‏دهد که تأمین کننده استیثار و امتیازخواهى او باشد.

حضرت امیر در مورد کسانى که به معاویه پیوسته‏اند مى‏گوید:
«و قد عرفوا العدل و رأوه و سمعوه و وعوه و علموا انّ الناس عندنا فى الحق اسوة فهربوا الى الاثرة فبعداً لهم وسحقاً؛
آنان عدالت را شناختند و دیدند و شنیدند و به گوش سپردند و دانستند که مردم در میزان عدالت، برابرند. لذا گریختند تا به امتیازهاى ویژه برسند.»
تبعیض، رابطه‏ها را به جاى ضابطه مى‏نهد و احساسات را به جاى معرفت و تعقل به کار مى‏گیرد و جداى از مرزبندى‏هاى معقول و قانونمند جامعه به مرزبندى‏هاى مبهم و ناشناخته‏مى‏پردازد. بى‏کفایتى‏ها بر قابلیتها حکومت مى‏کند و به تعبیر علامه جعفرى «من‏مى‏خواهم» بر «خدا و پیامبر چنین فرمان داده‏اند» مقدم مى‏شود و زمینه چپاول ثروتهاى‏فرهنگى و سیاسى و مادى مردم براى غارتگران فراهم مى‏شود و سلطه بنى‏امیه و یزید پیامد این گونه انحرافهاست.

ب: سودجویى

بیمارى دیگرى که در اثر استیثار گریبانگیر انسان مى‏شود سودجویى است. همواره و در همه جوامع افرادى بوده و هستند که پدیده‏هاى گوناگون و حوادث روزمره طبیعى و اجتماعى را از منظر منافع مادى خود مورد ارزیابى قرار مى‏دهند. ارزش و اهمیت حوادث سیاسى و فرهنگى و اقتصادى و ... براى آنان متناسب با منافع و درآمدى است که براى آنان حاصل مى‏شود. ابن ابى‏الحدید مى‏نویسد: طلحه و زبیر چند روزى پس از بیعت با حضرت امیر، نزد او رفتند و گفتند:
«قد رأیت ما کنّا فیه من الجفوة فى ولایة عثمان کلّها و علمت انّ راى عثمان کان فى بنى‏امیّة و قد ولّاک اللَّه الخلافة من بعده فولّنا بعض اعمالک؛
مى‏دانى که عثمان بر ما سخت گرفته بود و هوایش با بنى‏امیه بود و امروز که خلافت به تو رسیده است ما را به ولایت و سرپرستى بعضى از کارهایت بگمار.»
ابوهلال ثقفى نیز آورده است:
«کان اشراف اهل الکوفة غاشّین لعلى و کان هواهم مع معاویة و ذلک انّ علیاً کان لایعطى احداً من الفیى‏ء اکثر من حقه و کان معاویة جعل الشرف فى العطاء الفى درهم؛
بزرگان اهل کوفه دل با معاویه داشتند و نسبت به على با فریب و مکر برخورد مى‏کردند، زیرا که على هر کسى را بیش از حق خود نمى‏داد در صورتى که معاویه به حساب شأن و منزلت افراد دو هزار درهم بیش از دیگران مى‏بخشید.»
و این چنین بود که زبیر و سعد وقاص و ... در برابر عدالت على(ع) از پاى درآمدند . عبداللَّه بن‏زمعه از شیعیان حضرت راه طولانى را طى نموده و به امید سودى به نزد على مى‏آید، و حضرت پاسخش مى‏دهد:
«ان هذا المال لیس لى و لا لک، و انما هو فى‏ء للمسلمین و جلب اسیافهم، فان شرکتهم فى حربهم کان لک مثل حظهم، و الّا فجناة ایدیهم لا تکون لغیر افواههم؛
این مال نه از آنِ من است و نه از آنِ تو، بلکه ذخیره مسلمانان است و دستاورد شمشیرهاى آنان، اگر در جنگ همراه آنان بوده‏اى تو نیز برابر آنان سهمى دارى، و گرنه دستاورد و دسترنج آنان به دهان دیگران نخواهد رفت.»
بُعد دیگر این سودجویى در روابط اقتصادى متعارف بین مردم جریان یافته و از موانع مهم در راه تحقق عدالت اجتماعى مى‏شود. حضرت امیر در کلامى جامع به ابعاد این مسأله پرداخته و در نامه‏اش به مالک اشتر مى‏نویسد:
«ثم استوص بالتجار و ذوى الصناعات و اوص بهم خیراً ... فانهم موادّ المنافع و اسباب المرافق ... و اعلم مع ذلک انّ فى کثیر منهم ضیقاً فاحشاً و شحّاً قبیحاً و احتکاراً للمنافع و تحکّماً فى البیاعات و ذلک باب مضرّة للعامة و عیب على الولاة فامنع من الاحتکار ... و لیکن البیع بیعاً سمحاً بموازین عدل و اسعار لا تجحف بالفریقین من البایع و لمبتاع؛
نیکى به بازرگانان و صنعتگران را به خود یادآورى کن و به دیگران نیز نیکى به آنها را سفارش کن ... زیرا که آنان مایه‏هاى منفعت و زمینه‏سازان آسایش مردمند و با این همه بدان که در جمع آنان بسیارى تنگ‏نظر و طمعکار و احتکارگر و انحصارطلبند. و این شیوه‏اى مضر به مردم و عیب حکومت است، پس از احتکار و سودجویى جلوگیرى کن، تا خرید و فروش آسان و روال متعارف به خود گیرد و با ترازوى عدالت پیش رود و با نرخهاى رایجى که نه ضرر به فروشنده و نه خریدار باشد صورت پذیرد.»

ج: امتیازطلبى

مانع دیگرى که بر سر راه اجراى عدالت وجود داشته و تا زمانى که قدرت جاذبه دارد وجود خواهد داشت و در انحراف حکومتها اولین عامل و یا جزء عوامل اولیه بوده است، امتیازجویى خواص و حواشى قدرت است. آنان که تنها به دلیل نزدیکى با مرکز قدرت، خود را برتر از دیگران پنداشته و همواره نوبر منابع و منافع و امکانات را به خود اختصاص داده و گل‏سرسبد محصولات و تلاشها و سیاستها را ویژه خود مى‏شمرند، از مهمترین موانع اجراى‏عدالتند. حضرت امیر با شناخت دقیق از این زائده شوم عدالت‏سوز در منشور حکومتى‏خود مى‏نویسد:
«ثم ان للوالى خاصّة و بطانة فیهم استئثار و تطاول و قلة انصاف فى معاملة. فاحسم مادة اولئک بقطع اسباب تلک الاحوال و لاتقطعن لاحد من حاشیتک و حامتک قطیعة و لایطمعن منک فى اعتقاد عقدة تضرّ بمن یلیها من الناس فى شرب او عمل مشترک یحملون مؤونته على غیرهم فیکون مهنأ ذلک لهم دونک و عیبه علیک فى الدنیا و الاخرة؛
براى والى، نزدیکان و خلوت‏نشینانى است که خوى برترى‏جویى و استیثار دارند و در معاملت با مردم کم‏انصافند، ریشه آنان را با بریدن اسباب آن برآور و به هیچ یک از آنان قطعه زمینى واگذار مکن و مبادا در تو طمع کنند با بستن پیمانهایى که به دیگران زیان رسانند و بار بر دوش دیگران نهند، که گوارایى و رفاه براى آنان باشد و عیب آن به نام تو رقم خورد.»
و در فرازى دیگر از همین نامه به افشاى چهره واقعى این خلوت‏نشینان حریم قدرت مى‏پردازد و مى‏فرماید:
«و لیس احد فى الرعیة اثقل على الوالى مؤونة فى الرضا و اقل معونة له فى البلاء و اکره للانصاف و اسأل بالالحاف و اقل شکراً عند الاعطاء و ابطأ عذراً عند المنع و اضعف صبراً عند ملمّات الدهر من اهل الخاصة؛
هیچ یک از مردم سنگین‏بارتر به هنگام آسایش و کم‏سودتر در هنگامه بلا و مشکلات و انصاف‏ناپذیرتر و فزون‏خواه‏تر و ناسپاس‏تر و عذرناپذیرتر و کم‏صبرتر به هنگام سختى روزگار، از خواص نیست.»
و او که خود همواره در عمل و رفتار بر گفتار خود پیشى مى‏جست ریشه این انحراف را در حکومت خود خشکانید که نمونه‏هاى آن را در برخورد با عقیل‏
برادرش و ابن‏عباس‏پسرعمویش و حتى با عبداللَّه بن‏جعفر برادرزاده و دامادش تاریخ ثبت کرده است. ابوهلال ثقفى مى‏نویسد: عقیل راه کوفه پیش گرفت و در نزد برادرش عرض حاجت نمود. حضرت امیر تقسیمى او را از بیت‏المال داد. عقیل گفت: افزون بر این را نیاز دارم. على فرمود: تا جمعه بمان. در روز جمعه رو به برادرش عقیل کرد و گفت:
ما تقول فیمن خان هؤلاء اجمعین؟ قال بئس الرجل ذاک. قال فانت تأمرنى ان اخون هؤلاء و اعطیک.

و ابن‏ابى‏الحدید مى‏نویسد: عبداللَّه بن‏جعفر عرضه داشت: یا امیرالمؤمنین، لو امرت لى بمعونة او نفقة! فواللَّه مالى نفقة الا ان ابیع دابتى. فقال: لا واللَّه ما اجد لک شیئاً الاّ ان‏تأمرعمّک ان یسرق فیعطیک؛ دستور دهید کمکى یا هزینه زندگى به من دهند. به خداقسم جز اینکه مرکب خود را بفروشم هزینه‏اى براى زندگى ندارم. و عمویش پاسخ فرمود:نه به خدا چیزى نزد من براى تو نیست مگر اینکه از عمویت بخواهى تا براى تو دزدى‏کند!

د: ضعف نفس

از دیگر موانع اجراى عدالت و یا به تعبیر دیگر از مهمترین عوامل که شمشیر عدالت را کند نموده و آهنگ عدالتخواهى را سست مى‏نماید، ضعف نفس و سستى اراده، خودباختگى و دون‏همتى است. اگر اعضاى هیئت حاکمه و دیگر تصمیم‏گیران و مشاوران و مجریان فرامین و مقررات حکومتى، و با تأثیرپذیرى از آنان مردمى که باید حامى عدل و عدالت باشند و به پشتیبانى از حق و عدل برخیزند، سستى کنند و در مقابله با ستمگران که تلاش مى‏کنند نظام متعادل جامعه را به هم زنند و منافع خود را تأمین نمایند، با قاطعیت و اتکاى به نفس و اراده قوى برخورد نکنند، اهداف عدالتخواهانه زمینه ظهور و بروز نخواهد یافت. حضرت امیر در فرازى پیامد بى‏رغبتى به جهاد با دشمن ستمگر را چنین ترسیم مى‏فرماید:
«فمن ترکه رغبة عنه البسه اللَّه ثوب الذل ... و ادیل الحق منه بتضییع الجهاد و سیم الخسف و منع النصف؛
هر کس مبارزه با ستم را وا گذارد و از آن روى بر تابد خداوند جامه خوارى بر او بپوشاند ... و حق از او روى‏گردان شود و به خوارى محکوم و از انصاف محروم گردد.»
و در فرازى دیگر مى‏فرماید:
«لا یمنع الضیم الذلیل و لا یدرک الحق الا بالجدّ؛
آن که تن به ذلت داده است، دفع ستم نتواند و حق، جز با کوشش و تلاش به دست نیاید.»
و در فرازى دردآلود مى‏گوید:
«و کانّى انظر الیکم تکشون کشیش الضباب لاتأخذون حقاً و لا تمنعون ضیماً. قد خلّیتم و الطریق فالنجاة للمقتحم و الهلکة للمتلوّم؛
گویى شما را مى‏نگرم همانند سوسماران مى‏خزید و از صحنه مبارزه مى‏گریزید نه حقى را مى‏گیرید و نه بر ستم راه مى‏بندید ...»
و با ناامیدى و حسرتى سوزناک مى‏گوید:
«اظأرکم على الحق و انتم تنفرون عنه نفور المعزى من وعوعة الاسد هیهات ان اطلع بکم سرار العدل او اقیم اعوجاج الحق؛
همچون دایه‏اى مهربان گام به گام شما را به سوى حق فرا مى‏خوانم و شما چون بزغالگان که از بانگ شیر مى‏رمند، مى‏گریزید. هیهات که بتوانم با یارى شما شب تاریک ستم را به صبح عدالت رسانم و کژى را که در مسیر حق افتاده است راست‏نمایم.»
در پایان این بخش تأکید بر این نکته لازم است که در سیره عدالتخواهانه حضرت امیر هر نوع پافشارى بر رعایت حقوق و تعدیل امور زندگى به نحوى در تحقق عدالت مؤثر بوده، و نیزهر گونه حق‏گریزى و بى‏تفاوتى در برابر حقوق دیگران مانعى براى اجراى عدالت است.آن‏حضرت در زمینه رعایت حقوق متقابل بین مردم و سازمان حکومت و مدیریت جامعه مى‏فرماید:


«فاذا ادّت الرعیة الى الوالى حقه و ادّى الوالى الیها حقها عز الحق بینهم و قامت مناهج الدین و اعتدلت معالم العدل ... و اذا غلبت الرعیة والیها او اجحف الوالى برعیته اختلف هنالک الکلمة و ظهرت معالم الجور و کثر الادغال فى الدین؛

پس چون رعیت حق والى را ادا کند و والى نیز حق رعیت را پاس دارد، حق در جامعه عزت یابد و راههاى دین پایدار و نشانه‏هاى عدالت پابرجا شود ... و اگر رعیت بر والى چیره شود و یا والى بر رعیت اجحاف نماید اختلاف کلمه و تفرقه پدید آید و نشانه‏هاى ستم آشکار و تبهکارى در دین بسیار گردد.»

منبع:عدالت اجتماعی در حکومت علوی

 

نویسنده:محمود لطیفى

/ 0 نظر / 12 بازدید