مهر خداوند نسبت به بندگانش

در روایت آمده عربى مى‏خواست به مدینه خدمت پیغمبر (صلى الله علیه و آله و سلم) بیاید در اثناى راه که مى‏ آمد زیر درختى دو سه جوجه پرنده بود آنها را برداشت که بیاورد هدیه براى پیغمبر و متوجه نبود که مادر جوجه‏ها بالاى سرش همراهش مى‏آید. همین طور آمد تا رسید به مسجد، جوجه‏ها را گذاشت جلوى روى پیغمبر. در این اثناء مادر بچه‏ها از چند فرسخ خدا مى‏داند دانه‏اى در دهان داشت آب یا گندم آورده بود تا در مسجد آمد پائین، منقارش را به دهان جوجه‏ها زد و فرار کرد تا او را نگیرند باز رفت به دنبال خوراکى. مرتبه دوم باز خودش را انداخت نزد بچه‏ها در صورتى که پرنده از آدمى وحشت دارد باز خودش را در خطر انداخت براى خاطر اولادش بالاخره منقارش را نزدیک دهان بچه‏ها آورد. اینجا در روایت چنین دارد: رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) رو کرد به اصحاب فرمود: چگونه دیدید مهر این مادر را به این بچه‏ها گفتند: راینا عجیباً خیلى شگفت دیدیم. فرمود: قسم به خدائى که مرا به پیغمبرى مبعوث کرد خداى عالم مهرش به بندگانش هزار درجه بالاتر است. اصحاب همه شاد شدند واقعاً همین‏ طور است رسول الله از معدن علم خبر مى‏دهد علاقه پدر و مادر به بچه کجا علاقه خالق کجا؟

 

منبع:معارفى از قرآن

شهید محراب آیت الله دستغیب (ره)


/ 2 نظر / 23 بازدید
محمدمهدي

سلام.وب محتوايي و خوبي داريد. ضمن دعوت جهت بازديد از وبلاگ حقير و شركت در نظرسنجي، اگر تمايل داشتيد تبادل لينك كنيم. سپاسگزارم عنوان لينك ما: ::.. بصيرت313 ..::

دلنوشتهاي منتظران ظهور

«گر نیایی فقیر می میرم» مثل دنیا حقیر می میرم چون کبوتر که در قفس حبس است تک و تنها اسیر می میرم ای شکوه ترنم باران در فراقت کویر می میرم توی شهر دلم زمین لرزه است زیر آوار پیر می میرم بی تو زجرآور است جان کندن! وای بر من؛ چه دیر می میرم! تو بیا، می خورم قسم به خدا چون بگویی بمیر، می میرم «مهدیا» ای تمام هستی من گر نیایی فقیر می میرم با سلام ، سايت پر محتوايي داريد انشا الله در همه امورات موفق باشيد –يا علي –التماس دعا در صورت تبادل لينك اظهار نظر فرما ئيد