حکمتى از بهلول

روزى وزیر هارون الرشید کنار قبرستان رد شد دید جناب بهلول تنها در قبرستان استخوانها را جابجا مى ‏کند، عقب چیزى مى ‏گردد، گفت بهلول اینجا چکار مى‏ کنى؟

گفت امروز آمده ‏ام میان اینها از هم جدایشان کنم فرق بگذارم بین وزیر، دبیر، سرهنگ، سرتیپ، تاجر، حمال، من مى ‏خواهم ببینم داخل اینها کدامشان وزیر هستند هرچه نگاه مى ‏کنم مى‏ بینم تمام مثل هم هستند اینها بى‏ خود در دنیا توى سر هم مى ‏زدند .

گفت خوب، بهلول تو چرا شهر را رها کردى آمده‏ اى اینجا ماندنى شدى گفت حقیقتش این است که در شهر اذیتم مى ‏کنند، اینجا کسى کارم ندارد گفت .

آیا گفتگو با مرده ‏ها هم دارى؟ گفت بلى! گفت آیا جوابت مى‏ دهند گفت: همه یک جواب مى‏ دهند، من به آنها مى‏ گویم اى قافله بار انداخته متى ترحلون چه وقت از اینجا حرکت مى ‏کنید: آنها هم مى‏ گویند حتى تجیئون ما اینجا بار انداخته ‏ایم منتظر شما زنده‏ ها هستیم که با هم وارد صحراى محشر شویم.

 

"منبع: معارفی از قرآن

نویسنده : شهید محراب آیت الله دستغیب"


/ 0 نظر / 20 بازدید